یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

واقعاً آدم عجيبي بود!.....

سال 1365 بود. بچه ها گفته بودند كه يك عمليات خيلي مهم قرار است شروع شود.

بايد برويم منطقه. آماده شديم وحركت كرديم ورفتيم منطقه. با آقاحسين املاكي ونامش ازسال62 درلشكر25كربلا آشنا بودم البته آن موقع رزمندگان گيلان ومازندران وگلستان فعلي باهم درآن لشكربودند.

گفتند كه در آنجا يكي از بچه هاي لنگرود از فرماندهان ارشد لشكر قدس گيلان به نام حسين املاكي هست. آقاحسين افتخارگيلاني ها ولنگرودي هادرلشكر25كربلابود!! بعدها باتشكيل تيپ52قدس ودرادامه لشكر16قدس حضورشهيداملاكي ابهت خاصي به گيلاني ها داد.

سال 65 در اردوگاه شوشتر بيشتر با او آشنا شدم. او در عين حال كه از فرماندهان ارشد لشكر قدس گيلان بود ولي انگار يك نيروي بسيجي خيلي ساده، با اخلاص، با وقار، آدم خيلي خوب، مطمئن و مؤمن بود. وقتي آدم او را مي ديد، روحيه مي گرفت .اصلاً يك حال ديگر مي شد. من درگردان حمزه سيدالشهدا به فرماندهي سردارشهيدخوش سيرت بودم . وقاروابهت و شجاعت اين دو فرمانده هميشه در ذهنم يك الگو بود شهيدحسين املاكي و شهيدمهدي خوش سيرت! البته شهيدخوش سيرت ازيك معنويت خاصي برخورداربود. بعدازاينكه از كربلاي 4 درشلمچه برگشتيم مدت كوتاهي در شوشتر مانديم، دوباره براي عمليات كربلاي5 رفتيم در منطقه شلمچه.

آن جا در عمليات، وقتي آقاحسين را مي ديدم، اصلاً يك حال ديگر مي شدم. در اوج تيرباران و خمپاره هاي دشمن، هرگز شهيد املاكي سرش را پايين نمي آورد. همان طور با سري بالا در پي مواضع دشمن بود .مواظب حركات دشمن بود. هرجا خطر و گرفتاري بيشتر داشت او هم آنجا بود. يادم مي آيد چند روزي در جزيره بوارين شلمچه در محاصره شديد دشمن بوديم. يك دفعه ديدم كه شهيد املاكي بين ما و نيروهاي عراقي قرار گرفته و از وسط تيرباران به طرف ما مي آيد. من تعجب كردم. گفتم: خدايا؛ اين چه طوري رفته آن جا؟ چه طوري دارد مي آيد. با اين كه اصلاً نمي شد سرت را بلند كني و يك لحظه جايي را نگاه كني. ولي ايشان سرپا ايستاده بود و از وسط نيروهاي ايراني و عراقي به طرف خاكريز ما مي آمد. باور كردني نيست اما باور كنيد... واقعاً من هميشه دوست داشتم در كنارش باشم ولي افسوس كه اين سعادت ديگر نصيب من نشد

درعمليات والفجر10در باني بنوك حلبچه من بدليل انفجارمين پايم قطع شد وبه اسارت بعثي ها درآمدم وآقاحسين املاكي نيز درهمان عمليات آسماني شد!!

                                                                                                                                                                                              اسماعيل يكتایی لنگرودی

برگی از مجموعه خاطرات سماع سرخ صفحه150 و151

نوشته شده توسط در 10:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

او تمام قد ایستاده بود ، و ما را نگاه می کرد ! . . .

برگی از كتاب سماع سرخ

او تمام قد ایستاده بود ، و ما را نگاه می کرد ! . . .
یکی ازشب ها قبل از عملیات والفجر ۱۰ ، در اطراف ارتفاعات گرده رش برای شناسایی رفته بودیم . به همراه شهید حسین املاکی و شهید جمشید کلانتری بود . چند نفر از ما را برده بودندکه منطقه را نشان بدهند من فرمانده ی دسته ضربت گردان حضرت رسول (ص) بودم.
 

او تمام قد ایستاده بود ، و ما را نگاه می کرد ! . . .

یکی ازشب ها قبل از عملیات والفجر ۱۰ ، در اطراف ارتفاعات گرده رش برای شناسایی رفته بودیم . به همراه شهید حسین املاکی و شهید جمشید کلانتری بود . چند نفر از ما را برده بودندکه منطقه را نشان بدهند من فرمانده ی دسته ضربت گردان حضرت رسول (ص) بودم.

آن شب که ما حرکت کردیم ، فکر می کنم ساعت ۲ یا ۳ نیمه شب بود.خیلی جلو رفتیم.هربار که می رفتیم ، شهید املاکی یک لحظه می ماند .

قبل از اینکه ما شناسایی برویم ، به ما می گفت که کجا قرار است برویم .می گفت : « فلان جا ، تا به یک شهرک نظامی ، شما را باید ببرم و منطقه را به شما نشان بدهم .رفتیم.به یک جایی رسیدیم که زیر تپه ای بود .بالای تپه دوشکاچی عراقی بود .من اصلاً تصور نمی کردم که حتی مارا تا آن جا هم ببرد.

واقعاً می ترسیدم وقتی که زیر آن تپه بودیم یادم می آید که شهید املاکی روی زمین نوشت : « این تپه همون جایی که من قبلاً گفته بودم بالاش یک دوشکاچیه .» من وقتی شنیدم که تا آنجا آمدیم، گفتم : « عجب جایی مرا آوردی ! »واقعاً در این فکر بودم که الان ما ازبین می رویم .در واقع ما از کمین عراقی ها هم رد شده بودیم .

قلب دشمن بودیم.این جا که رسیدیم ، منطقه را برای ما توجیه کرد و سعی می کرد که در کمال سکوت با اوضاع و احوال منطقه آشنا بشویم.

یکی از این شب ها یک نفر از بچه هایی که همراه ما بود پایش به سیم تله منور برخورد می کند .منطقه وقتی کاملاً روشن شد هرکدام از ماباید  به یک طریقی فرار می کردیم تا در واقع از دید دشمن محفوظ بمانیم.عراقی ها آن شب ما را با گلوله خمپاره دنبال می کردند .به طوری که ما را یا زنده یا مجروح بتوانند بگیرند .دقایقی بعد به سمت کمین خودمان آمدیم و یکدیگر را دیدیم ، حسین املاکی تمام قد ایستاده و نگاه مان می کند.

انگار که از یک مجلس یا جلسه ای بیرون آمده باشد.ولی تمام بدن من و همراهان من گل و لای و خاک بود می خواهم آن شجاعت حسین را برسانم . الان که دارم تعریف می کنم که دشمن با گلوله خمپاره ما را تعقیب کرد.گفتن این حرف ها خیلی ساده است.

آدم باید آن لحظه را ببیند .شاید آن شب تا رسیدن به عقب حدود ۲۰ دقیقه ای طول کشید .در آن ۲۰ دقیقه من آن قدر افتادم و بلند شدم که تمام بدنم کثیف شده بود.همراهان دیگر ، هم همین طوری بودند اما حسین املاکی بدون این که ذره ای خاک روی لباسش بنشیند همچنان تمام قد ایستاده بود و ما را نگاه می کرد.

همرزم شهید

آزاده وجانباز۷۰درصداسماعیل یکتایی لنگرودی

کتاب سماع سرخ صفحه۱۴۸و۱۴۹

 
نوشته شده توسط در 10:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳

شهدا و ایثارگران در مسیر آسمانی شدن هنرمندانه درخشیدند

 

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس گفت: افرادی که در دوران دفاع مقدس جنگیدند قهرمانانی بودند که در مسیر عروج و آسمانی شدن هنرمندانه درخشیدند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) – منطقه گیلان، اسماعیل یکتایی، جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس در طرح دیدار با فرزانگان و میثاق دانشجویی سبک بالان مراکز دانشگاهی جهاددانشگاهی استان گیلان که امروز به همت معاونت فرهنگی این نهاد برگزار شد، با بیان اینکه دوران دفاع مقدس جزء جدایی ناپذیر تاریخ انقلاب اسلامی است، اظهار کرد: نمی توانیم تاریخ کشورمان را مرور کنیم و نگاهی به هشت سال جنگ تحمیلی که با تاریخ انقلاب اسلامی عجین است نداشته باشیم.

وی با اشاره به حمایت از رژیم بعث توسط کشورهای غربی از جمله آمریکا در سال های جنگ تحمیلی افزود: آمریکا تنها همسایه ای بود که همسایه ما نیست زیرا علی رغم عدم همسایگی مرزی، در میان تمام کشورها حضور داشت امروزه نیز شرایط برای ما همانطور است، ایران در کشورهای مختلفی همچون سوریه، عراق، لبنان و غیره حضور دارد که این دشمنان را نگران ساخته است.

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس تصریح کرد: در دوران جنگ، عراقی ها بر روی دیوارهای شهر خرمشهر با رنگ سرخ نوشته بودند «آمدیم که بمانیم» و نقشه های بسیاری کشیده بودند اما غیرت مردان و زنان غیورمان تمام نقشه های شوم آنان را در نطفه خفه کرد و ناامید شدند.

یکتایی با بیان اینکه ماموریت صدام در جنگ با ایران حذف تشیع از جهان اسلام بود، تاکید کرد: رژیم بعث ایران را مهد تشیع می دانست و معتقد بود 5 ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ و متحد است لذا در تلاش بودند تا میهن عزیزمان ایران را تجزیه کنند.

وی با اشاره به اینکه در سال 1362 وقتی 14 ساله بودم شناسنامه ام را دستکاری کردم تا به جبهه بروم، ادامه داد: پس از 2سال حضور داوطلبانه در قالب بسیج در عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه بر اثر انفجار مین به درجه رفیع جانبازی نائل آمدم و در همان زمان به دلیل شدت جراحت وارده پس از 5 روز تحمل گرسنگی و تشنگی با جسمی مجروح به اسارت دژخیمان بعثی درآمدم.

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس با بیان اینکه اردوگاه تکریت 11 از مجموعه اردوگاه هایی است که اسرای ایرانی در آن بدون ثبت صلیب سرخ حضور داشتند و به اردوگاه مفقودان مشهور است، یادآور شد: همرزمان، دوستان و خانواده ام با خیال اینکه به شهادت رسیده ام مزاری در گلزار شهدای لنگرود برایم تهیه نموده و لباس هایم را در آن دفن کردند و در آن مکان مقدس در فراق شهیدی که زنده بود گردهم می آمدند.

یکتایی با تاکید بر لزوم مطالعه تاریخ کشورمان، عنوان کرد: ما باید بدانیم که برای امنیت و آرامش امروزمان چه خون هایی ریخته شده است و در قبال آن ها احساس دین نماییم و برای حفظ آن ارزش ها و آرمان ها که با خون شهدا آبیاری شده تلاش نماییم.

وی با بیان اینکه انتقال ارزش های دوران دفاع مقدس به نسل امروز باید دغدغه همه اقشار جامعه اعم از مردم و مسئولین باشد، متذکر شد: بازماندگان دوران دفاع مقدس از هر فرصتی استفاده کنند و بیشتر فضای آن دوران را برای نسل جوان تشریح نمایند تا شکاف بین نسل امروزی که آن دوران را از نزدیک ندیده است و نسل دوران جنگ پر شود.

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس در پایان خاطرنشان کرد: افرادی که در دوران دفاع مقدس جنگیدند همین افراد معمولی و زمینی بودند که برای دفاع از ناموس جان خود را فدا کردند نباید آنان را افراد آسمانی و خارق العاده جلوه دهیم آنان قهرمانانی بودند که در مسیر عروج و آسمانی شدن هنرمندانه درخشیدند.

نوشته شده توسط در 18:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳

من عاشق محمدم........

 
 
نوشته شده توسط در 19:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳

روشنان سپهر

اينان كه روشنان سپهر سعادتند

آيا شود كه گوشه ي چشمي به ما كنند ؟

وچه زود گذشت

انگار همين ديروز بود . . .

آذرماه 1371

همايش شعر بسيج در سينما آزادي لنگرود و حضور زنده ياد استاد مشفق كاشاني به همراه استاد رستمي

اين عكس مربوط به همان سالهاست

 از راست به چپ زنده ياد استاد پشيمان لنگرودي-استاد رحيم زريان-استاد رستمي خواننده صدا و سيما –استاد مشفق كاشاني و اسماعيل يكتايي لنگرودي

وغزلي كه آن روز توسط زنده ياد استاد مشفق كاشاني تقديم به اين حقير قرائت شد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

روشنان سپهر

آزادگان كه سلسله از پاي وا كنند 

دست طلب بلند به سوي خدا كنند

از هفت خوان قافيه عشق بگسلند

در هفت بحر موج غم او شنا كنند

معراج را زدايره دار پركشند

پرواز را فراز به بال هما كنند

در باغ عشق نغمه به مرغ سحر دهند

با شور هر ترانه لب غنچه واكنند

خورشيد را به خلوت نه توي شب برند

مهتاب را به خوشه پروين عطا كنند

پندار راز پرده خاطره فرو كشند

ديدار را طليعه آيينه ها كنند

بر آستان خاك در دوست سر نهند

تسليم را دليل به كوي رضا كنند

اينان كه روشنان سپهر سعادتند

آيا شود كه گوشه ي چشمي به ما كنند ؟

نوشته شده توسط در 12:5 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم دی ۱۳۹۳

روایت خاطرات سه آزاده در «مثل پرنده»

«شب فراق» عنوان خاطره ی آزاده حانباز بصیر علی پور است. وی در این بخش خاطره ی خود از واقعه ی دردناک ارتحال امام خمینی (ره) را نقل کرده و به توصیف عزاداری و سوگواری اسرای ایرانی در فراق امام شان می پردازد.

 

سایت جامع آزادگان: «مثل پرنده» عنوان کتاب خاطرات رزمندگان، جانبازان و آزادگان جنگ تحمیلی است که به کوشش اسماعیل یکتایی لنگرودی تهیه و تدوین و توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در سال ۱۳۷۲ به چاپ رسیده است.

کتاب حاضر در بردارنده ی خاطرات کوتاه از دوران جنگ و اسارت می باشد و در آن سیزده تن از رزمندگان و جانبازان و آزادگان سرافراز به نقل خاطراتی از دوران پرافتخار دفاع مقدس پرداخته اند.

خاطرات گردآوری شده در این کتاب در سیزده بخش مستقل تنظیم و مرتب شده است، که فهرست عناوین این بخش ها به قرار ذیل می باشد

برای همیشه، هنر زندان بعث، بدنبال آقا، شب فراق، تنگ محاصره، صدای آشنا، با هم ولی تنها، بی سر، مثل پرنده، نورآبی، مصاحبه، بوی نجابت، عروسی.

جمع آوری و تهیه و تدوین خاطرات در کتاب حاضر، حاصل زحمات و تلاش های آزاده جانباز اسماعیل یکتایی لنگرودی است که خود افتخار جانبازی و آزادگی را تواماً داراست. او که سال ها در سیاهچاله های رژیم بعث عراق به سر برده است، خاطرات خود از دوران اسارت را در کتابی با عنوان «بازداشتگاه تکریت» به رشته ی تحریر درآورده است.

اسماعیل یکتایی لنگرودی برای تهیه این کتاب پای درد دل های رزمندگان و جانبازان جنگ تحمیلی نشسته است و گوش جان به خاطرات آن ها از دوران دفاع مقدس سپرده است.

در این مجموعه خاطرات رزمندگان جانباز دفاع مقدس از روزهای جنگ و جهاد و شهادت سخن گفته اند و خاطراتی از حضور در عملیات مختلف و لحظات جانبازی اش نقل کرده اند.

در میان راویان این کتاب علاوه بر رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس، سه تن از آزادگان سرافراز میهن اسلامی مان نیز حضور دارند که خاطرات خود از روزگار اسارت و زندگی در اسارتگاه های دشمن بعثی را بیان کرده اند.

عزیزان آزاده ای که خاطرات شان دراین کتاب به چاپ رسیده است. عبارتند از نادر پایدار، بصیر علی پور و مجید غلبنی.

«صدای آشنا» عنوان خاطره ی آزاده سرافراز نادر پایدار از ایام اسارت است. وی در ابتدای این خاطره از نحوه ی اسارت خود و حضور در اردوگاه رمادیه به عنوان اولین گروه از اسرا سخن گفته و خاطره ای از تهیه ی رادیو جیبی برای کسب اخبار جبهه ها و کشور و شکنجه و آزار اسرا توسط دشمن برای شناسایی صاحب رادیو نقل می کند که در نهایت یکی از اسرا با فداکاری برای جلوگیری از شکنجه ی دیگران خود را معرفی می کند.

«شب فراق» عنوان خاطره ی آزاده حانباز بصیر علی پور است. وی در این بخش خاطره ی خود از واقعه ی دردناک ارتحال امام خمینی (ره) را نقل کرده و به توصیف عزاداری و سوگواری اسرای ایرانی در فراق امام شان می پردازد.

جانباز آزاده مجید غلبنی خاطرات خود از تنگنای اسارت را در ذیل عنوان «هنر زندان بعث» بازگو کرده است. او ضمن توضیح نحوه ی اسارا، وضعیت اسفناک اسرای ایرانی هب خصوص مجروحین اسیر در آغاز اسارت را بیان می کند و به اختصار و فشردگی وضعیت اسیران ایرانی و نحوه ی زندگی آنان در اردوگاه رمادیه را شرح می دهد.

آزادگان در کتاب «مثل پرنده» از دوستی ها و پیوندهای عمیق دوستانه، از شهادت و جانبازی بسیجیان جان بر کف و اسارت جوانان برومند ایران، از پیوستن دوستان به کاروان شهدا، از نجابت دوستان و شهدا، از بچه های شمال که بر خاک شهادت روئیده بودند، از شیر بچگانی که بر دشمن زبون پنجه می انداختند، از بدن های سوراخ سوراخ شده از ترکش خمپاره، از قطع دست و از کار افتادن دستان، از قطع نخاع و نابینایی و ناشنوایی فرزندان ایران اسلامی برایمان حکایت ها نقل می کنند.

«مثل پرنده» در ۶۴ صفحه  و با شمارگان ۳۳۰۰ نسخه در سال ۱۳۷۲ توسط انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی چاپ و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

برگرفته از سایت جامع آزادگان دفاع مقدس

نوشته شده توسط در 20:31 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳

اربعین دریای انسانیت وکمال ، درظرف زمان!

 

اسماعیل یکتایی لنگرودی

اربعین حسینی یادآورتبلورقیام مبارزه بااستبدادفرارسیده است هستی آمده بودتانیستی رابه فناکشد و اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحس شلاق خزان بر پیكر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر كوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شكوه‌ها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و از اینجاست كه امام حسن عسكرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است كه مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‌كند. و مؤمن واقعى كسى است كه نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد.

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابا‏‌عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت كرده است: «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد».
 
دل‌هایمان بی‌تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی بادا

نوشته شده توسط در 9:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳

نقد و بررسی مجموعه کتاب شعر"درآوا" در لنگرود

کوبار، مجموعه شعر"درآوا" اثر شاعر پیشکسوت گیلانی"حسین درتاج لنگرودی" در سالن شهید املاکی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود در بوته ی نقد قرار گرفت.

به گزارش اختصاصی کوبار، عصر روز گذشته 25 آبان ماه همزمان با افتتاح اولین موسسه فرهنگی هنری تک منظوره ("آوای صبح گیلان") مجموعه شعر "درآوا" اثر شاعر پیشکسوت گیلانی"حسین درتاج لنگرودی"با حضور رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، جمعی از شعرا، هنرمندان و فرهنگیان شهرستان لنگرود، در سالن شهید املاکی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود به نقد گذاشته شد.

در ابتداء این مراسم فرامرز محمدی پور مدیر مسئول موسسه ("آوای صبح گیلان") گفت: این موسسه در چهار چوب نشست های فرهنگی، هنری، ادبی، نقد و بررسی کتاب، نشریات و ... فعالیت های فرهنگی هنری را دنبال خواهد كرد و همكاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود، زمينه ساز توفيق دست اندركاران مؤسسه آوای صبح گيلان را پيش رو خواهد گذاشت.

در ادامه این مراسم نیز سهراب مقدسی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن خیر مقدم به حاضرین، اظهار داشت: عرضه فعالیتهای فرهنگی و هنری نیازمند فضاها و مراکزی هست و ارائه آثار، در صورت نبود این مراکز سخت خواهد بود و وجود موسساتی اینگونه، نیاز شهرستان برآورده می سازد.

در ادامه عباس رسولی املشی کارشناس ادبی با قرائت اشعاری از "حسین در تاج لنگرودی" به نقد کتاب ("درآوا") پرداخت.

وی در مطالب خود نقد را جدا کردن سره از ناسره و برشمردن محاسن و معایب یک اثر دانست و افزود: منتقد هدایتگر مخاطب است و کار او در صورت وجود آگاهی و بدون غرض ورزی ارزشمند خواهد بود.

رسولی در نقد کتاب استاد "درتاج" شاعر پیشکسوت گیلانی به مهارت بالا و خلاقیت و ذوق ایشان اشاره کرد و پیام کلی، اصلی و نیز موضوعات محوری اشعار و شاه بیت های اشعار این کتاب را برای حاضرین برشمرد.

به گزارش کوبار، این مراسم که به همت اولین موسسه فرهنگی هنری تک منظوره" آوای صبح گیلان" با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود برگزار شده بود با قرائت اشعار عاشورایی به مناسبت ماه محرم، توسط سجادی شاعر مطرح این شهرستان بهمراه نی نوازی فرج زاده، از نی نوازان این شهر پایان یافت.

 

نوشته شده توسط در 13:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳

صلیب سرخ

از صلیب سرخ آمدند گفتند:
در اردوگاه شما را شکنجه‌تان می‌کنند یا نه؟
همه به آقا سید نگاه کردند
آقا سید جواب نمی‌دهد
مأمور صلیب سرخ گفت:
آقا شما را شکنجه می‌کنند یا نه؟ ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید
آقا سید جواب نمی‌دهد 
پس شما را شکنجه نمی‌کنند؟ 
آقا سید جواب نداد
نوشتند اینجا خبری از شکنجه نیست.
فرمانده پادگان آقای ابوترابی را برد در اتاق، گفت:
تو بیشتر از همه کتک خوردی، چرا به اینها چیزی نگفتی؟
آقای ابوترابی برگشت فرمود:
ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند
دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی‌برند
فرمانده کلاهش را زد زمین گفت:
من نوکر تو هستم... .. .
افسران - دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی‌برند

نوشته شده توسط در 17:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳

واقعیت است طنز نیست!!


داعشى جلوى ماشين يک مسيحى وهمسرش را گرفت وپرسيد: مسلمان هستى يا مسيحى؟

مسيحى جواب داد: مسلمانم..
داعشى گفت اگر مسلمانى ايه اى از قران برايم بياور..
مسيحى سطرى از انجيل رابه عربي برايش خواند..
داعشى گفت: درست است مى توانى بروى..
بعد ازدورشدن همسرش به او گفت: چراريسک کردى وبه او گفتى مسلمانى شايد مارا مى کشت..

مسيحى گفت: انها اگر قران را بلد بودند ادم نمى کشتند.

برداشت از : قلقلک

نوشته شده توسط در 10:44 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر
Online User

پیغام ورود و خروج