یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴

فرار از تکریت

فرار از تکریت

وقتی که بحث تبادل اسرا مطرح شد ؛ عراقیها اینها را از ما جدا کردند و به مکان نامعلومی منتقل نمودند و دلیل آن هم این بود که نمی خواستند با این وضعیت به ایران برگردند در حالی که آثار شکنجه روی بدن آنها بود .

 

سایت جامع آزادگان: در اردوگاه یکی از اسرا بنام هاشم انتظاری برنامه فرار از «اردوگاه تکریت ۱۱» را  طراحی  می کند؛  ولی به علت انتقال به اردوگاه بعقوبه ۱۸، موفق نمی شود نقشه خود را در این اردوگاه اجرا کند. عراقی ها هر چند وقت یک بار یا هر وقت که احساس خطر می کردند ؛ اسیرانی که نسبت به دیگران بیشتر با آنها درگیر می شدند و یا بقول خودشان شورشی بودند را از بقیه جدا و به اردوگاههای دیگری منتقل می کردند .

هاشم انتظاری پس از انتقال به اردوگاه بعقوبه ۱۸ به اتفاق آقایان احمد چلداوی و مسعود ماهوتچی که اینها نیز از اردوگاه تکریت ۱۱ به آنجا منتقل شده بودند ؛ برنامه فرار خود را اجرایی می کند اما متاسفانه دستگیر و دوباره به اردوگاه تکریت ۱۱ عودت داده می شوند .

وقتی آنها را وارد اردوگاه کردند ؛ به سلولهای انفرادی بردند و تا مدتی در این سلول ها تحت بدترین شکنجه ها از جمله  گذاشتن  اتو  روی بدن آنها بودند . به گونه ای که تا مدتها اینها را با پتو جابجا می کردند و عراقیها برای توجیه کارهای خودشان می گفتند ما کاری کرده ایم که اینها نتوانند راه بروند که دیگه فکر فرار به سرشان نزند .

وقتی که بحث تبادل اسرا مطرح شد ؛ عراقیها اینها را از ما جدا کردند و به مکان نامعلومی منتقل نمودند و دلیل آن هم این بود که نمی خواستند با این وضعیت به ایران برگردند در حالی که آثار شکنجه روی بدن آنها بود .

وقتی نیروهای صلیب وارد اردوگاه شدند ؛ بچه های که می توانستند به زبان انگلیسی صحبت کنند با آنها ارتباط برقرار نموده و گزارش کاملی از وضعیت این افراد به نیروهای صلیب دادند و اعلام کردند که باید این چند نفر هم با ما به ایران برگردند و چنانچه برنگردند ما گزارش کامل آنها را به دولت ایران ارائه خواهیم داد تا دولت از طریق دیپلماتیک موضوع را پیگیری نماید و نیروهای صلیب وقتی متوجه شدند که در یک کار انجام شده قرار گرفته اند ؛ قول دادند که وضعیت آنها را پیگیری و به ایران برگردانند و این افراد هم به ایران بازگشتند .

در حال حاضر هر سه نفر دکتر می باشند و آقای احمد چلداوی دارای دکترای مهندسی مخابرات مایکرویو، دانشگاه علم و صنعت تهران و استاد دانشگاه می باشد که خاطرات خود را در کتابی بعنوان «یازده» منتشر کرده است.

 

راوی: آزاده کبر دارابی برگرفته ازسایت جامع آزادگان

نوشته شده توسط در 11:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴

 
   

اسماعیل یکتایی لنگرودی:
پس از آزادی، زائر مزار خود بودم

اسماعیل یکتایی لنگرودی:
پس از آزادی، زائر مزار خود بودم

اسماعیل یکتایی پس از بازگشت به میهن اسلامی متوجه می شود که خانواده اش پس از دریافت خبر شهادتش در گلزار شهدا، سنگ قبری بر مزار او گذاشته اند.

به گزارش اختصاصی خبرگزاری حیات، آزاده اسماعیل یکتایی پس از سال ها اسارت و بازگشت به میهن اسلامی متوجه می شود که خانواده اش پس از دریافت خبر شهادتش، پیراهن برجای مانده از او را تشییع و در گلزار شهدا دفن کرده و سنگ قبری نیز بر مزار او گذاشته اند. 
 
یکتایی با یادآوری خاطرات آن روزها اظهارداشت: این ماجرا به سال 1369 برمی‌گردد. وقتی که از اسارت آزاد شدم زائر مزار خود بودم! من در14 سالگی به جبهه رفتم و پس از سه ساله درنهایت به اسارت دشمن درآمدم. 
 
وی با اشاره به نحوه اسارتش گفت: چون مجروح شده بودم و در میدان مین روی مین ضد نفر رفته بودم، پای چپم قطع شده بود و تعدادی از دوستان نیز به شهادت رسیده بودند. زمان مجروحیت پشت نیروهای عراقی‌ بودیم ودر بحبوحه عملیات، بچه ها نمی‌توانستند خودشان را به ما برسانند و ما را نجات دهند، در نتیجه به همراه غلامرضا سعیدی تصمیم گرفتیم تا حرکت کنیم. 
 
یکتایی لنگرودی گفت: شهید غلامرضا سعیدی، بی سیم چی ام بود و تصمیم گرفتیم که حرکت کنیم، من نشسته راه‌ می ‌رفتم. هوا گرم بود و من لباسم را از تن درآوردم و جالب اینکه تمام اطلاعات شخصی من پشت آن نوشته شده بود؛ اسماعیل یکتایی، از گردان یا رسول(ص) لشگر قدس گیلان اعزامی از لنگرود! من آن موقع فرمانده دسته ضربت گردان بودم، بعدها همین لباس تشییع و به خاک سپرده شد. 
 
وی گفت: در این مدت بصورت نشسته حرکت می کردیم و در همین فاصله هم با بی‌سیم، با فرماندهی گردان و جانشین فرماندهی گردان ارتباط داشتیم، ولی بعد ارتباط‌ مان قطع شد. من 5 روز را نشسته حرکت کردم، متاسفانه در روز دوم به دلیل انفجارهایی که رخ داد، سعیدی به شهادت رسید. 
 
 
حدود 8 کتاب در خصوص آزادگان و خاطرات دوران اسارت نوشته ام 
یکتایی لنگرودی جانباز 70 درصد دفاع مقدس و آزاده سرافراز کشورمان در ادامه افزود: حدود 4 سال در اسارت دشمن بعثی بودم و بعد از دوران اسارت 8 جلد کتاب در خصوص آزادگان و دوران دفاع مقدس به نوشته تحریر درآوردم. 
 
وی گفت: کتاب بازداشتگاه تکریت 11، مثل پرنده، زندگی ممنوع، عطرگل محمدی، بازگشت پرستوها، تشنه شبنم، نسیم شرقی از جمله آثار بنده درخصوص دوران اسارت است و البته یک کتاب به نام رقص روی یک پا نیز زیرچاپ دارم که انتشارات آن را حوزه هنری تهران عهده دار است. 
وی گفت: در کتاب رقص روی یک پا که حدود 650 صفحه دارد، مجموعه ای از خاطرات بلند خودم را زادگاهم، دوران پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ و دوران اسارت به رشته تحریر در آوردم. 
 
فرهنگ اعلام شهدای استان گیلان را تدوین کردم 
یکتایی لنگرودی گفت: همچنین بنده آمار 8 هزار شهید گیلان را طی یک مجموعه کتابی جمع آوری و تدوین کردم و تحویل بنیاد شهید وامور ایثارگران استان دادم که در آن زندگی نامه مختصر شهدای استان گیلان درقالب فرهنگ اعلام جمع آوری و تدوین شده است. 
 
وی با اشاره به 26 مرداد سالروز ورود تاریخی آزادگان به میهن اسلامی گفت: فرهنگ ایثار و شهادت و صبر و مقاومت آزادگان باید همواره به نسل جوان معرفی شود. 
 
وی با بیان این پایمردی و صبر و ایثار شهدا و آزادگان سبب امنیت این مرز و بوم شد، گفت: اگر مطالعه ای به ادبیات بازداشتگاهی کل جهان و خاطرات اسارت آنها داشته باشیم ، پی می بریم، اسرای ایرانی شاکله خاطرات و ادبیات بازداشتگاهی در ایران را تغییر دادند. 
 
یکتایی لنگرودی گفت: همه خاطرات اسرای جهان به دو موضوع انتحار(خودکشی) و فرار ختم می شد و حتی اگر فیلم های سینمایی آلمانی را دیده باشیم می بینیم اسرا همیشه در سلول های خود یا به فکر فرار یاخودکشی بودند اما آزادگان و اسرای ما به جهت توکل به حضرت حق، وتوسل به انبیا و اهل بیت و ولایتمداری و نیروی صبر و پایمردی، این شاکله جهانی را به هم زدند و ادبیات جدیدی را در میان ادبیات اسرا ایجاد کردند که ماندگار شد. 
 

وی تأکید کرد: باید فرهنگ ایثار و مقاومت در کشور میان نسل های جدید نیز احیا و ترویج داده شود. این فرهنگ باید بماند و تعریف شود تا از تحریف آن جلوگیری شود.

نوشته شده توسط در 10:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴


معرفی کتاب :


« سیری در صلوات »
« لحظه ها و لغزش ها »
------------------------------------------------------------------------------ 


دو اثر((سیری در صلوات)) و ((لحظه ها و لغزش ها))به قلم ((محمد مهرانی))توسط نشر رستم و سهراب به زیور طبع آراسته گردید.
سیری در صلوات که به روح مطهر شهدای گرانقدر تقدیم شد با پیش گفتار،مقدمه،آداب صلوات فرستادن،حسنات صلوات،اصول دین در صلوات،آثار و برکات صلوات در دنیا، آثار و برکات صلوات در آخرت،زیان های ترک صلوات، صلوات های کوتاه و برکات آنها،اوقات شریف صلوات و برخی از داستان های صلوات پیش روی خواننده قرار می گیرد.
لحظه ها و لغزش ها نیز به شهیدان سرفراز که با تزکیه ی نفس از قید و بندهای دنیوی به سلامت عبور کردند و به دیدار معبود رسیدند تقدیم شده است و با هدف اینکه راه اقرار به گناه نزد خداوند را به آسانی نشان می دهد و بهترین دفاع را شناخت گناه و منشا آن به خواننده معرفی می کند.
از ویژگی بارز این دو اثر می توان به پیش گفتار نغز وخواندنی به قلم شاعر، نویسنده، حقوقدان، استاد دانشگاه، آزاده و جانباز هفتاد درصد ((اسماعیل یکتایی لنگرودی))اشاره کرد که با نگاه محققانه به تحریر نشست و انتخاب دو عنوان((اهمیت صلوات در متون اسلامی - راهگشای نجات و مانایی)) و((از غفلت غافل نشویم)) در سر لوحه ی پیش گفتار یعنی می توان خوش چین بهترین هایی بود که مولف با گردآوری و تدوین ، این دو اثر را چاپ و روانه ی بازار نشر کرد.


 

 
 
 

نوشته شده توسط در 17:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴

مراسم شب شعر فلسطین به مناسبت روز قدس در لنگرود برگزار شد.

 

کوبار، همزمان با فرا رسیدن روز جهانی قدس، مراسم شب شعر فلسطین ساعت 18 عصر روز گذشته( دوشنبه 15 تیرماه) در پلاتو اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود به همت انجمن ادبی حافظ این شهر برگزار شد.

به گزارش اختصاصی کوبار، این مراسم با حضور سهراب مقدسی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود، اسماعیل یکتایی مسئول انجمن ادبی حافظ، جمعی از شاعران پیشکسوت و جمعی از شاعران و اهل ادب شهرستان بمناسبت فرا رسیدن روز جهانی قدس، مراسم شب شعر فلسطین در پلاتو اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود به همت انجمن ادبی حافظ این شهر برگزار شد.

اسماعیل یکتایی رئیس انجمن ادبی حافظ لنگرود در ابتدای این مراسم گفت: موضوع فلسطین از موضوعات بسیار گسترده ای است که تمام شاعران جهان به ویژه جهان اسلام اهمیت ویژهای برای آن قایل هستند و شاعران لنگرودی نیز به این موضوع توجه نشان می دهند.

وی در ادامه آخرین سروده خود را در مورد فلسطین برای حاضرین قرائت نمود.

در ادامه این مراسم که با اجرای خوب امیر نقدی یکی از شاعران لنگرودی  همراه بوده تنی چند از اعضای انجمن از جمله آقایان ایوب جوان، امیر جوادی، محمد جواد رمضانی، عادل شمسی پور، سید احمد سید صالحی، صادق عابدینی، شمسائی و خانم شیرین جلالی، پس از قرائت اشعار به مناسبت روز جهانی قدس و موضوع آزاد ادامه یافت.

همچنین در این مراسم، استاد فرامرز محمدی پور محقق و کارشناس ادبیات نیز درخصوص ادبیات پایداری و مقاومت با موضوع درنگی بر شعر مقاومت فلسطین و لبنان با نگاهی به شعر شاعران گیلان که بهترین آثار را با توجه به فضای ادبیات پایداری و مقاومت به آفرینش نشستند با شاهد مثال های متفاوت از شعر شاعران گیلان به این نتیجه اشاره کرد که شاعران سرزمین گیل و دیلم در راستای اشعار آیینی توجه خاصی نیز به مقاومت ملل جهان بخصوص فلسطین و لبنان داشته و دارند.

 

نوشته شده توسط در 13:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴

اسماعیل یکتایی رئیس انجمن شعر و ادب حافظ لنگرود شد

کوبار، در جلسه عصر دیروز انجمن شعر و ادب حافظ لنگرود، اسماعیل یکتایی لنگرودی به عنوان مسئول جدید این انجمن معرفی شد.

به گزارش اختصاصی کوبار، این جلسه که با حضور رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود، مدیر مسئول موسسه ی آوای صبح گیلان، مسئول کانون بسیج هنرمندان لنگرود و جمعی از شعراء شهرستان برگزار گردید، شاعران سروده های خود را در جمع قرائت کردند.

سهراب مقدسی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود در معارفه مسئول جدید انجمن شعر و ادب حافظ اظهار داشت: جایگاه شعر در فرهنگ ما به عنوان یک هنر والا، برجسته بوده و بیان مفاهیم بلند در قالب شعر بسیار تاثیر گذار تر است.

حافظ، ابراز امیدواری کرد که مسئول جدید انجمن شعر و ادب با برنامه ریزی های لازم زمینه های رشد و پیشرفت روز افزون این انجمن را فراهم آورد.

در ادامه اسماعیل یکتایی مسئول جدید انجمن شعر و ادب حافظ لنگرود نیز ضمن ابراز خرسندی از حضور هنرمندان در مراسم معارفه، از مسئول سابق انجمن تشکر و قدردانی کرد و برنامه های خود را برای حاضرین تشریح نمود.

گفتنی است: اسماعیل یکتایی لنگرودی آزاده و جانباز 70 درصد، هنرمند نویسنده و شاعر بسیجی است که تاکنون 8 مجموعه کتاب از وی بچاپ رسیده است.

نوشته شده توسط در 13:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

واقعاً آدم عجيبي بود!.....

سال 1365 بود. بچه ها گفته بودند كه يك عمليات خيلي مهم قرار است شروع شود.

بايد برويم منطقه. آماده شديم وحركت كرديم ورفتيم منطقه. با آقاحسين املاكي ونامش ازسال62 درلشكر25كربلا آشنا بودم البته آن موقع رزمندگان گيلان ومازندران وگلستان فعلي باهم درآن لشكربودند.

گفتند كه در آنجا يكي از بچه هاي لنگرود از فرماندهان ارشد لشكر قدس گيلان به نام حسين املاكي هست. آقاحسين افتخارگيلاني ها ولنگرودي هادرلشكر25كربلابود!! بعدها باتشكيل تيپ52قدس ودرادامه لشكر16قدس حضورشهيداملاكي ابهت خاصي به گيلاني ها داد.

سال 65 در اردوگاه شوشتر بيشتر با او آشنا شدم. او در عين حال كه از فرماندهان ارشد لشكر قدس گيلان بود ولي انگار يك نيروي بسيجي خيلي ساده، با اخلاص، با وقار، آدم خيلي خوب، مطمئن و مؤمن بود. وقتي آدم او را مي ديد، روحيه مي گرفت .اصلاً يك حال ديگر مي شد. من درگردان حمزه سيدالشهدا به فرماندهي سردارشهيدخوش سيرت بودم . وقاروابهت و شجاعت اين دو فرمانده هميشه در ذهنم يك الگو بود شهيدحسين املاكي و شهيدمهدي خوش سيرت! البته شهيدخوش سيرت ازيك معنويت خاصي برخورداربود. بعدازاينكه از كربلاي 4 درشلمچه برگشتيم مدت كوتاهي در شوشتر مانديم، دوباره براي عمليات كربلاي5 رفتيم در منطقه شلمچه.

آن جا در عمليات، وقتي آقاحسين را مي ديدم، اصلاً يك حال ديگر مي شدم. در اوج تيرباران و خمپاره هاي دشمن، هرگز شهيد املاكي سرش را پايين نمي آورد. همان طور با سري بالا در پي مواضع دشمن بود .مواظب حركات دشمن بود. هرجا خطر و گرفتاري بيشتر داشت او هم آنجا بود. يادم مي آيد چند روزي در جزيره بوارين شلمچه در محاصره شديد دشمن بوديم. يك دفعه ديدم كه شهيد املاكي بين ما و نيروهاي عراقي قرار گرفته و از وسط تيرباران به طرف ما مي آيد. من تعجب كردم. گفتم: خدايا؛ اين چه طوري رفته آن جا؟ چه طوري دارد مي آيد. با اين كه اصلاً نمي شد سرت را بلند كني و يك لحظه جايي را نگاه كني. ولي ايشان سرپا ايستاده بود و از وسط نيروهاي ايراني و عراقي به طرف خاكريز ما مي آمد. باور كردني نيست اما باور كنيد... واقعاً من هميشه دوست داشتم در كنارش باشم ولي افسوس كه اين سعادت ديگر نصيب من نشد

درعمليات والفجر10در باني بنوك حلبچه من بدليل انفجارمين پايم قطع شد وبه اسارت بعثي ها درآمدم وآقاحسين املاكي نيز درهمان عمليات آسماني شد!!

                                                                                                                                                                                              اسماعيل يكتایی لنگرودی

برگی از مجموعه خاطرات سماع سرخ صفحه150 و151

نوشته شده توسط در 10:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

او تمام قد ایستاده بود ، و ما را نگاه می کرد ! . . .

برگی از كتاب سماع سرخ

او تمام قد ایستاده بود ، و ما را نگاه می کرد ! . . .
یکی ازشب ها قبل از عملیات والفجر ۱۰ ، در اطراف ارتفاعات گرده رش برای شناسایی رفته بودیم . به همراه شهید حسین املاکی و شهید جمشید کلانتری بود . چند نفر از ما را برده بودندکه منطقه را نشان بدهند من فرمانده ی دسته ضربت گردان حضرت رسول (ص) بودم.
 

او تمام قد ایستاده بود ، و ما را نگاه می کرد ! . . .

یکی ازشب ها قبل از عملیات والفجر ۱۰ ، در اطراف ارتفاعات گرده رش برای شناسایی رفته بودیم . به همراه شهید حسین املاکی و شهید جمشید کلانتری بود . چند نفر از ما را برده بودندکه منطقه را نشان بدهند من فرمانده ی دسته ضربت گردان حضرت رسول (ص) بودم.

آن شب که ما حرکت کردیم ، فکر می کنم ساعت ۲ یا ۳ نیمه شب بود.خیلی جلو رفتیم.هربار که می رفتیم ، شهید املاکی یک لحظه می ماند .

قبل از اینکه ما شناسایی برویم ، به ما می گفت که کجا قرار است برویم .می گفت : « فلان جا ، تا به یک شهرک نظامی ، شما را باید ببرم و منطقه را به شما نشان بدهم .رفتیم.به یک جایی رسیدیم که زیر تپه ای بود .بالای تپه دوشکاچی عراقی بود .من اصلاً تصور نمی کردم که حتی مارا تا آن جا هم ببرد.

واقعاً می ترسیدم وقتی که زیر آن تپه بودیم یادم می آید که شهید املاکی روی زمین نوشت : « این تپه همون جایی که من قبلاً گفته بودم بالاش یک دوشکاچیه .» من وقتی شنیدم که تا آنجا آمدیم، گفتم : « عجب جایی مرا آوردی ! »واقعاً در این فکر بودم که الان ما ازبین می رویم .در واقع ما از کمین عراقی ها هم رد شده بودیم .

قلب دشمن بودیم.این جا که رسیدیم ، منطقه را برای ما توجیه کرد و سعی می کرد که در کمال سکوت با اوضاع و احوال منطقه آشنا بشویم.

یکی از این شب ها یک نفر از بچه هایی که همراه ما بود پایش به سیم تله منور برخورد می کند .منطقه وقتی کاملاً روشن شد هرکدام از ماباید  به یک طریقی فرار می کردیم تا در واقع از دید دشمن محفوظ بمانیم.عراقی ها آن شب ما را با گلوله خمپاره دنبال می کردند .به طوری که ما را یا زنده یا مجروح بتوانند بگیرند .دقایقی بعد به سمت کمین خودمان آمدیم و یکدیگر را دیدیم ، حسین املاکی تمام قد ایستاده و نگاه مان می کند.

انگار که از یک مجلس یا جلسه ای بیرون آمده باشد.ولی تمام بدن من و همراهان من گل و لای و خاک بود می خواهم آن شجاعت حسین را برسانم . الان که دارم تعریف می کنم که دشمن با گلوله خمپاره ما را تعقیب کرد.گفتن این حرف ها خیلی ساده است.

آدم باید آن لحظه را ببیند .شاید آن شب تا رسیدن به عقب حدود ۲۰ دقیقه ای طول کشید .در آن ۲۰ دقیقه من آن قدر افتادم و بلند شدم که تمام بدنم کثیف شده بود.همراهان دیگر ، هم همین طوری بودند اما حسین املاکی بدون این که ذره ای خاک روی لباسش بنشیند همچنان تمام قد ایستاده بود و ما را نگاه می کرد.

همرزم شهید

آزاده وجانباز۷۰درصداسماعیل یکتایی لنگرودی

کتاب سماع سرخ صفحه۱۴۸و۱۴۹

 
نوشته شده توسط در 10:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳

شهدا و ایثارگران در مسیر آسمانی شدن هنرمندانه درخشیدند

 

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس گفت: افرادی که در دوران دفاع مقدس جنگیدند قهرمانانی بودند که در مسیر عروج و آسمانی شدن هنرمندانه درخشیدند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) – منطقه گیلان، اسماعیل یکتایی، جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس در طرح دیدار با فرزانگان و میثاق دانشجویی سبک بالان مراکز دانشگاهی جهاددانشگاهی استان گیلان که امروز به همت معاونت فرهنگی این نهاد برگزار شد، با بیان اینکه دوران دفاع مقدس جزء جدایی ناپذیر تاریخ انقلاب اسلامی است، اظهار کرد: نمی توانیم تاریخ کشورمان را مرور کنیم و نگاهی به هشت سال جنگ تحمیلی که با تاریخ انقلاب اسلامی عجین است نداشته باشیم.

وی با اشاره به حمایت از رژیم بعث توسط کشورهای غربی از جمله آمریکا در سال های جنگ تحمیلی افزود: آمریکا تنها همسایه ای بود که همسایه ما نیست زیرا علی رغم عدم همسایگی مرزی، در میان تمام کشورها حضور داشت امروزه نیز شرایط برای ما همانطور است، ایران در کشورهای مختلفی همچون سوریه، عراق، لبنان و غیره حضور دارد که این دشمنان را نگران ساخته است.

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس تصریح کرد: در دوران جنگ، عراقی ها بر روی دیوارهای شهر خرمشهر با رنگ سرخ نوشته بودند «آمدیم که بمانیم» و نقشه های بسیاری کشیده بودند اما غیرت مردان و زنان غیورمان تمام نقشه های شوم آنان را در نطفه خفه کرد و ناامید شدند.

یکتایی با بیان اینکه ماموریت صدام در جنگ با ایران حذف تشیع از جهان اسلام بود، تاکید کرد: رژیم بعث ایران را مهد تشیع می دانست و معتقد بود 5 ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ و متحد است لذا در تلاش بودند تا میهن عزیزمان ایران را تجزیه کنند.

وی با اشاره به اینکه در سال 1362 وقتی 14 ساله بودم شناسنامه ام را دستکاری کردم تا به جبهه بروم، ادامه داد: پس از 2سال حضور داوطلبانه در قالب بسیج در عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه بر اثر انفجار مین به درجه رفیع جانبازی نائل آمدم و در همان زمان به دلیل شدت جراحت وارده پس از 5 روز تحمل گرسنگی و تشنگی با جسمی مجروح به اسارت دژخیمان بعثی درآمدم.

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس با بیان اینکه اردوگاه تکریت 11 از مجموعه اردوگاه هایی است که اسرای ایرانی در آن بدون ثبت صلیب سرخ حضور داشتند و به اردوگاه مفقودان مشهور است، یادآور شد: همرزمان، دوستان و خانواده ام با خیال اینکه به شهادت رسیده ام مزاری در گلزار شهدای لنگرود برایم تهیه نموده و لباس هایم را در آن دفن کردند و در آن مکان مقدس در فراق شهیدی که زنده بود گردهم می آمدند.

یکتایی با تاکید بر لزوم مطالعه تاریخ کشورمان، عنوان کرد: ما باید بدانیم که برای امنیت و آرامش امروزمان چه خون هایی ریخته شده است و در قبال آن ها احساس دین نماییم و برای حفظ آن ارزش ها و آرمان ها که با خون شهدا آبیاری شده تلاش نماییم.

وی با بیان اینکه انتقال ارزش های دوران دفاع مقدس به نسل امروز باید دغدغه همه اقشار جامعه اعم از مردم و مسئولین باشد، متذکر شد: بازماندگان دوران دفاع مقدس از هر فرصتی استفاده کنند و بیشتر فضای آن دوران را برای نسل جوان تشریح نمایند تا شکاف بین نسل امروزی که آن دوران را از نزدیک ندیده است و نسل دوران جنگ پر شود.

جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس در پایان خاطرنشان کرد: افرادی که در دوران دفاع مقدس جنگیدند همین افراد معمولی و زمینی بودند که برای دفاع از ناموس جان خود را فدا کردند نباید آنان را افراد آسمانی و خارق العاده جلوه دهیم آنان قهرمانانی بودند که در مسیر عروج و آسمانی شدن هنرمندانه درخشیدند.

نوشته شده توسط در 18:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳

من عاشق محمدم........

 
 
نوشته شده توسط در 19:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳

روشنان سپهر

اينان كه روشنان سپهر سعادتند

آيا شود كه گوشه ي چشمي به ما كنند ؟

وچه زود گذشت

انگار همين ديروز بود . . .

آذرماه 1371

همايش شعر بسيج در سينما آزادي لنگرود و حضور زنده ياد استاد مشفق كاشاني به همراه استاد رستمي

اين عكس مربوط به همان سالهاست

 از راست به چپ زنده ياد استاد پشيمان لنگرودي-استاد رحيم زريان-استاد رستمي خواننده صدا و سيما –استاد مشفق كاشاني و اسماعيل يكتايي لنگرودي

وغزلي كه آن روز توسط زنده ياد استاد مشفق كاشاني تقديم به اين حقير قرائت شد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

روشنان سپهر

آزادگان كه سلسله از پاي وا كنند 

دست طلب بلند به سوي خدا كنند

از هفت خوان قافيه عشق بگسلند

در هفت بحر موج غم او شنا كنند

معراج را زدايره دار پركشند

پرواز را فراز به بال هما كنند

در باغ عشق نغمه به مرغ سحر دهند

با شور هر ترانه لب غنچه واكنند

خورشيد را به خلوت نه توي شب برند

مهتاب را به خوشه پروين عطا كنند

پندار راز پرده خاطره فرو كشند

ديدار را طليعه آيينه ها كنند

بر آستان خاك در دوست سر نهند

تسليم را دليل به كوي رضا كنند

اينان كه روشنان سپهر سعادتند

آيا شود كه گوشه ي چشمي به ما كنند ؟

نوشته شده توسط در 12:5 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر
 
Online User

پیغام ورود و خروج