تبليغاتX
ادبیات پایداری

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

رکابزنی دوچرخه سوار آزاده و جانباز هشت سال دفاع مقدس امروز به شهرستان لنگرود رسید

 

 

  "علی قربانپور"

معروف به:

علی فاروج اردوگاه تکریت 11

 

لنگرود خبر: علی قربانپورمعروف به علی فاروج جانباز 35درصد و آزاده اردوگاه تکریت 1۱ عراق به اتفاق یک همراه رکابزن دیگر بنام مهدی خانزاده با هدف تجدیدمیثاق با شهدا و امام راحل و پیوند مجدد با ولایت از13 اردیبهشت از بارگاه ملکوتی ثامن الحجج علی بن موسی الرضا مشهدمقدس حرکت خودرا آغازنموده و باعبور از63 شهرکشور ازشهرهای شمالی و زیارت 97 گلزار معطر شهیدان گرانقدر صبح امروز وارد استان گیلان شده و در شهرستان لنگرودباهماهنگی حاج اسماعیل یکتایی آزاده اردوگاه تکریت11 مورد استقبال عموم مردم خصوصأ آزادگان و همرزمان خود و خبرنگاران مطبوعات قرارگرفتند و ضمن زیارت بقعه متبرکه آقا سید محمد سپس به همراه گروه استقبال کنندگان و آزادگان وارد گلزار شهدای لنگرود شده ضمن اجرای مراسم ویژه و قرائت فاتحه ازنخبگان فرهنگی علمی و ایثارگران لنگرودی دیدارنمودند.
 
 
 "علی قربانپور" رکابزن آزاده دراین رابطه به خبرنگارمااظهارداشت: این گروه دونفره باعبور از 17 استان کشورقرار است در14خرداد همزمان باسالروز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) درمرقد مطهرآن رهبر فرزانه حاضر شده و ضمن زیارت آن مکان مقدس درگلزار شهدای 7تیر و سپس ازمزار شهید پلارک حاضر شده و قرائت فاتحه داشته باشند.
وی افزود: بسیجی شهیدپلارک همانی است که مزار وی همیشه معطربوده وموردزیارت بسیاری ازمردم می باشد.
قربانپورخاطرنشان کرد: تاکنون توانستیم 1326کیلو متر راه را طی کنیم و تا پایان مسیر بالغ بر3300کیلومتر طول راه خواهیم داشت.
این گزارش می افزاید: "علی قربانپور"معروف به علی فاروج اردوگاه تکریت 11 دبیر زبان انگلیسی اردوگاه وبازنشسته آموزش وپرورش بوده که باچهارسال سابقه اسارت دارای 44عنوان تألیف درزمینه های تاریخی رمان وترجمه آثاردینی و زندگینامه شهدا می باشد.
                                                                                دیدن تصاویر در ادامه مطلب 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 17:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391


یکتایی لنگرودی:

موازی کاری دستگاه ها، بلای جان ادبیات پایداری

اختصاصی سیمرغ - شاعر و جانباز گیلانی با انتقاد از عدم پرداخت مناسب به ادبیات دفاع مقدس خواستار توجه بیشتر به این بخش از هنر کشور شد .

اسماعیل یکتایی لنگرودی شاعر دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگار سیمرغ در خصوص نتایج جشنواره شعر بسیج امسال که در زاهدان برگزار گردید بیان داشت: بهترین نتایجی که جشنواره شعر بسیج داشت شناسایی شاعران جوان کشور و سوق دادن اینها به سمت شعر دفاع مقدس و ادبیات پایداری است. همانگونه که می دانید ادبیات پایداری نقش مهمی در تثبیت تاریخ معاصر کشورمان دارد چرا که هشت سال دفاع مقدس عرصه بسیار مهم تاثیرگذاری در کشور ما بوده و باید درحفظ و انتقال صحیح آن به نسل های آینده بکوشیم .

وی با انتقاد از موازی کاری در میان دستگاه های فرهنگی کشور اظهار کرد: بیش از سی و دو سال از انقلاب اسلامی ما می گذرد اما متاسفانه نتوانستیم سی و یک عنوان داستان خوب در زمینه انقلاب و دفاع مقدس داشته باشیم این هم باز می گردد به موازی کاری سازمان های مختلف ، الان در کشور ما چندین نهاد متولی امر فرهنگ وجود دارد اما نتیجه ی درخوری از این دستگاه ها عاید ادبیات ما نشده است .

تا زمانی که نسل انقلاب و دفاع مقدس وجود دارند باید این مفاهیم نگاشته و ثبت شود تا نسل های آینده بدانند که پدرانشان در از این کشور چگونه دفاع کرده اند .

همه ما پطروس را می شناسیم، آنچنان که این داستان برای ما جا افتاده و از آن آگاهیم از ایثارگری ها و رشادت های صورت گرفته در این آب و خاک آگاه نیستیم و این ضعف ماست .

برگزیده پنجمین جشنواره شعر بسیج با اشاره به کمکاری های صورت گرفته در انتقال ارزش های دفاع مقدس به خبرنگار ما گفت : نباید این نکته را نیز نادیده گرفت که کمکاری عزیزانی که در دوران انقلاب و هشت سال جنگ تحمیلی رشادت کردند، یکی از علل عدم انتقال مناسب مفاهیم ارزشی به جامعه می باشد که این نقیصه باید اصلاح شود و دوستان ایثارگر حضور پررنگ تری در عرصه ادبیات مقاومت داشته باشند
گرفته شده ازپایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج هنرمندان کشور
نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 20:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391

این قافله عمر عجب می گذرد!!!

ا

       این قافله عمر عجب می گذرد!!!

فکر نمی کنم کسی را درتمام دنیا پیدا بکنید که از آنچه بر سرش آمده ونام سرنوشت یافته است راضی باشد به این خاطر است که در محاوره عامیانه می گویند که سرنوشت را باید از سر،نوشت اما در این میان افرادی هم پیدا می شوند که با پایبندی به عشق می توانند این حس بسیار دلتنگ کننده را تا حدودی در درون خود مخفی و یا محدود نمایند.براستی درعشق این ودیعه آسمانی به انسان خاکی چه چیزی وجود دارد که می تواند دلتنگی های او را کم رنگ وقابل تحمل نماید؟در پاسخ به این سئوال شعرا واندیشمندان حوزه انسان شناسی حرف های فراوانی زده اند که با جمع بندی آنها می توان به این نکته رسید که انسان همیشه انتظاراتی از دیگران دارد که بسیاری از آنها خواست و دلتنگی های دل می باشد ونمی توان آنها را با هیچ مقیاس و معیاری مادی و قابل اندازه گیری محاسبه نمودوبا داروهای رایج در بازار به در مان آنها پرداخت مثلا زمانی که عاشق گرفتاری از آنچه که در دسترس است به هیچ چیزی چون ماه ،خورشید،دریا ،باران ،دشت وبیابان احساس نیازپیدا نمی کند و همه آنها را در کنار یارش وهمراه با او می ستایدآیا می توان این حس را با معیارهای مادی سنجید وبرای آنها ارزش و بهایی مشخص نمودویا زمانی که او دنیا را در نبود یارش خالی و بی لطف می داند آیا نمی داند که دیگرانی وجود دارند که او می تواند با اتکاء به آنها دلتنگی های خود را فراموش نماید و باهمراهی آنان یار دیگری را برای خود برگزیند تا دوباره از بودن و زیستن مفهوم جدید وتوام با طراوتی را بدست آوردآری می داند اما دلش در نزد کسی گرفتار آمده است که تمام دنیا را با او می بیند و با او می خواهد .حتی اگر در این راه روزش چون شب تاری گردد که تحمل آن بسیار سخت باشد باز تحمل می کند تا به یارش دست پیدا کند اما بیایید از این افسانه دائمی در میان انسان ها که نام عشق یافته است وهمه انسان ها به نوعی تمام یا بخش بزرگی از عمر خود را با آن می گذرانند بگذریم وبه عمر این گرانمایه ترین ودر عین حال کم اقبال ترین بخش زندگی انسان بپردازیم تا ببینیم که چگونه این قافله که باید قافله سالار آن انسان هوشیار و زیرکی باشداین گونه پر شتاب می گذرد وقافله سالار آن زمانی متوجه گذر نمودن آن می شود که دیگر تا مقصدمشخص ولی بسیار دور فاصله ای نمانده است مثلا خود من نگارنده یا تو عزیز مطالعه کننده این سطور آیا واقعا در طول مدتی که با قافله عمر همسفر بودیم ودر هیاهوی زنگ کاروان وگرد وغبار ناشی از شتاب کاروانیان نتوانستیم از تمامی لحظات عمرخود استفاده کنیم زمانی با خود خلوت نمودیم تا ببینیم که دل خودرا به چه چیزی دلبسته کرده ایم وعشق چه چیزی را درونمایه بیخوابی های شبانه نموده ایم وچشمان خود را به برآورده شدن کدام آرزوی دور ودراز خود دوختیم ویا زمانی که بدلیل عدم دست یابی به آنچه که تمام ذهنیت ما را پر کرده بود دنیای اطراف خود را خالی یافتیم وبه تمام آنچیز هایی که بسیار ارزشمند بودند تنها بدلیل آنکه به خواسته خود نرسیده بودیم اعلام بی نیازی کردیم آیا درنگی نمودیم تا ببینیم که آیا واقعا تمام زندگی همانی بوده که در باور ما شکل گرفته بود و یا باورهای دیگران هم می توانستند برای تاملی از سر عبرت قابل توجه باشند.مسلم است که اگر فرصتی برای خودمان فراهم می نمودیم می توانستیم که برای لحظه لحظه عمری که می گذرد وبسیاری از آنها را تنها به خاطر خود خواهی های روز افزون چون زهر تلخ نموده بودیم برنامه ای تدوین نماییم تا بار دیگر روزگاری چون شکر فرارویمان قرار گیرد اما حیف که قافله شتابان عمر فرصت تجربه زندگی وروزگار دوباره ای را که چون شکر شیرین باشد از انسان می گیرد زیرا کسی که نتوانست و نخواست که اجازه بدهد تا مردمی که روزگار را چون شکر نموده بودند از شهد شیرین آن برخور دار گردندفرصتی را از انسان گرفته است که دیگر باز سازی نمی شود تازه خود او هم بدلیل سیاهی شب وهم آلودی که ایجاد نموده است نمی تواند لذت روزگار چون شکر را درک نمایدبه خاطر آنکه خود او هم همراه دیگران باید تلخی های روزگاری را که جور خود را حاکم نموده است تحمل کندزیرا درشهر ما روزی آدم یلا قبایی به یک متمولی گفته بود که طناب به گردنت می بندم وتمام صحرارا می گردانم او در جواب گفته بود چرا می خواهی به خودت ازار برسانی زیرا زمانی که مرا در صحرا می گردانی خودت هم همان راه را باید با من طی کنی. حیف که این داستان تمام دوران های گذشته ،حال و آینده انسان می باشدواو نمی آموزد که باید همیشه برای روزگار دوباره ای که چون شکر خواهد بودتلاش نمایدویا حداقل به انتظار آن بماندتا بلکه روزی وروزگاری قافله عمر ازسر دلسوزی اورا به خود آورد ولذت درک مفهوم عشق به خود و بنی نوع را در دل اوزنده گرداندهرچند که بسیاردورباشد.

نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 17:37 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم اردیبهشت 1391

دنیا را به هیچ می گیرم!

 

در انتظار چشمه ی چشمانت،

تشنگی همه ی دنیا را هم به هیچ می گیرم!…

السلام علیک یا عشق،

السلام علیک یا عقل،

السلام علیک یاصاحب الزمان !…

 

نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 9:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391

 
                                        رجعت بهار رستن گل آرای امید
                                                                     
 
 
طبیعت بهار، طبیعت کودکی و نوجوانی است و همچنانکه همه کودکان تن به پختگی و پیری و سپس مرگ می‌سپارند، طبیعت نیز ناگزیر است از آنکه تابستان و پاییز و سپس زمستان را بپذیرد. از بهار تا زمستان تحول طبیعت تدریجی و متداوم است، اما حدوث بهار پس از مرگ زمستانی طبیعت، انقلابی دفعی است و نامنتظر.


بگذریم از آنکه ما گرفتاران جهان عادات، دیگر چشم تماشای راز نداریم و در عالم بیرون از خویش آنگونه می‌نگریم که روح عافیت طلبی و تمتع اقتضا دارد. چنین است که انقلاب شگفت‌انگیز بهاری، دیگر حتی شگفتی ما را نیز برنمی‌انگیزد، چه برسد به آنکه نشانه‌ای تاویلی باشد برای تقرب به حقیقت وجود، آن‌سان که در کلام الهی و گفتار بزرگان می‌توان یافت که انقلاب ربیعی را حجتی بر رستاخیز پس از مرگ دانسته‌اند. اگر چشم سر داشتیم، در هر نهالی که سبزه می‌زد و در هر جوانه‌ای که می‌رویید و درهر شکوفه‌ای که می‌شکفت، ذکری از آن روز می‌یافتیم که بذر اجساد ما در گورها خواهد شکافت و ناگاه سر از قبرها بر خواهیم داشت و چشم به جهانی دیگر خواهیم گشود.


زندگی از درون مرگ سر بر می‌آورد چنانکه بهار از درون زمستان و این تجدید خلقت با انقلابهایی مکرر انجام می‌پذیرد.


به این معنی، آفرینش و انقلاب به یک معنا رجوع دارند:


« فطرت شکافتن است، همچنانکه هسته‌ای می‌شکافد و نهالی از درون آن سر برمی‌آورد؛


فطرت شکافتن است، آنچنانکه پوست شاخه درخت می‌شکافد و جوانه ای سربر می‌آورد.


فطرت شکافتن است چنانکه جوانه‌ای می‌شکافد و شکوفه‌ای از دل آن بیرون می‌آید. »


 


انقلاب نیز با این شکافتن و شکفتن ملازمه دارد: پوسته‌ای می‌شکافد و از درون آن نهالی شکفته می‌شود، شکافتن، شکفتن و شکوفه.


چنین است که عالم در خود تجدید می‌شود ... و انسان نیز!
اينک که قدمهاي سبز بهاراز كرانه‌هاي اميد رسید و زمين با گوش سپردن به طنين آواي سبز آن قدمهاي شور دوباره زيستن و به سبزي آراسته شدن را به دل تجربه مي‌سازند. هزاران، بر شاخسارهاي خزان وش، نغمه‌هاي خود را به وزن بهارانه‌ها ساز مي‌سازند تا به هر هجاي نغمه خود، شكوه بر شكفتن را آواز دهند. خورشيد، خود را مهيا مي‌سازد در چشمه سار نگاه بهار روي شسته، رنگ گرماي تازه‌اي يابد. آسمان شولاي آبي خود را به ترنم تپشهاي خاتون بهار آجين مي‌كند تا به يافتن هواي طراوت، ژاله ـ ژاله گلبوسه‌هاي باران راهمچنان به دستان زمين
هديه آرد. واینک که صداي قدمهاي سبز بهار كه از كرانه‌هاي اميد شنيدن دارد لبخند اميد بر قامت طبيعت و زمينيان دلسپرده به اميد بهارانه بيشتر نمايان مي‌شود.
اينك دوباره گاه آن است كه چون سبز انديشان، رجعت بهار را كه فصل احياي زمين و رستن گل آراي اميد است، «اشاراتي» داريم بر آن موعود ي كه خود آغازي بر بهار هميشه «شكفتن‌ها» و مبشر «رهايي‌ها» از قيود ظلمت، جمودگي، خمودگي و اسارت در دامگه خزان و زمهرير نفس دون است
آن مهدي(عج) كه قامت از پي عشق بسته است و به معرفت خليل اللهي و سلوك محمدي، به بتكده تاريخ قدم مي‌گذارد ولات، عزي و هبل شرك و ظلم و تجاوز را به تيشه خداخواهي و اراده بر رسالت احياگري خداپرستي در هم مي‌شكند.
رجعت بهار واپسين هميشه، سنتي ناگريز است كه بهار هر ساله موكد آن است و از اين رو شگفت است كه دلدادگان بهار طبيعت، بر دميدن شكوفه‌ها و به سبزي تنيدن هر گياه فسرده را باور دارند، اما رسالت هر چه سبز و بهار آگين را كه صلا عشق‌ورزي و دلسپاري به مهدي(عج) همو كه به ذات بهار متجلي آمده است، درنمي‌يابند
 
صداي قدمهاي سبز بهار را گرامي مي‌داريم كه سراسر پيغام ظهور دارد و به هر «آن» آن، نهضت دعاي «فرج» را تموج مي‌دارد!
يا مهدي(عج)، بهار را به حضور بهاريت باور نموده‌ايم و پرچم سلم و رايت پناه را به آستان قدمهاي سبز تو! برافراشته‌ايم. اي منجي زمين! زمين به انتظار شميم شكوفنده توست
                                   اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 22:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391

از علی دایی تا دایی علی

خبر بستري شدن علي دايي به عنوان قهرمان ملي در تمامي بخش هاي مختلف خبري (دقت بفرماييد تمام بخش هاي خبري نه بخش خبرهاي ورزشي!) پخش شد! ولي خبر بستري شدن دايي علي جانبازدفاع مقدس را هيچ كس متوجه نشد!
....... و حالا نوشته ای تأمل برانگیز و تکان دهنده از آقای ابوالفضل درخشنده :


خیلی بی معرفتیم!!!

 ---------------------------------------------
توضیح ضروری:
قبل از آن که متهم به برخی انگ های نچسب شوم، لازم به توضیح است که حقیر نگارنده نیز معتقد به حفظ حرمت مادی و معنوی تمامی قهرمانان کشور عزیزمان می باشم.
علی دایی برای همه ایران دوست ها قابل احترام است، زیرا او آقای گل جهان شناخته شده است. هر چند که بابت هر گلی که زده است چند گل هم نزده! زیرا هر گل او با همکاری تیمی حاصل شده و هر گل او با سکه های طلا جبران شده است.

-------------------------------------------
علی دایی متولد 1348 است و دایی علی هم متولد .1348
دایی علی سال 1360 دندانه ای ناقابل به زیر هشت (8) تاریخ تولد شناسنامه اش اضافه کرد تا مجوز حضور در جبهه های جنگ تحمیلی را در سن 12 سالگی دریافت کند.
همزمان که علی دایی سرش را مقابل توپ قرار می داد برای اعتلای ورزش کشورش، دایی علی نیز برای حفظ سرحدات مرزی کشور سرش را مقابل توپ و خمپاره و... قرار می داد.
نتیجه این شد که علی دایی با بیش از 100 گل زده، شده آقای گل جهان، و دایی علی با شکار بیش از 100 تانک متجاوز عراقی شد جانباز و خانه نشین...
هم اکنون علی دایی به علت سهل انگاری و صدمات وارده در تصادف در بیمارستان بستری است و دایی علی هم به دلیل عارضه های شیمیایی و...
خبر بستری شدن علی دایی به عنوان قهرمان ملی در تمامی بخش های مختلف خبری (دقت بفرمایید تمام بخش های خبری نه بخش خبرهای ورزشی!) پخش شد! ولی خبر بستری شدن دایی علی را هیچ کس متوجه نشد!


همزمان با خبر تصادف علی دایی، سه نفر از رزمندگان دلاور لشکر علی ابن ابیطالب(ع) برای کمک رسانی به مردمشان جانشان را فدا کردند، ولی هیچکس این خبر را هم ندید!
رکورددار سنی جانبازان شهید شد، کسی نفهمید! زیرا متولیان فرهنگی از جمله صدا و سیما نخواستند بفهمند که علی دایی و امثال او مدیون جانفشانی دایی علی و امثال او هستند! شاید هم فهمیدند و نخواستند روحیه عشق و ایثار قدری فضای بهاری کشور را عطرآگین کند!
شاید می خواهند نسل جدید به جای آن که مانند دایی علی لنگ هزینه های درمانی اش در شب عید باشد، غصه ساعت رولکس چند ده میلیونی اش را بخورد!!!


برای علی دایی هلی کوپتر جهت انتقالش به خصوصی ترین و ایضاً بهترین بیمارستان تهران اعزام می شود و کل هزینه های سهل انگاری او را حضرات دست در کیسه بیت المال تقبل می کنند، ولی امثال دایی علی باید با همان امدادهای غیبی روزگار خود را سر کنند! هر چند که دیگر نه طلایی باقی مانده و نه فرشی و نه ...، تا غیب شود و هزینه های زندگی او تامین!!!
خیلی بی معرفتیم!!!
در هنگام تحویل سال 1391 از چند ساعت قبل تمامی شبکه های صدا و سیما حتی خواننده ها و هنر پیشه های دست چندم و فوتبالیست های از رده خارج شده را به برنامه خود آورده بودند ولی دریغ از...


براستی چه جریان فکری مانع از بروز و گسترش فرهنگ ناب عاشقی در کشور اسلامی ما گردید، آیا دشمن در نفوذ عوامل بدلی خود تا این حد موفق عمل کرده است که سراسر شبکه های تلویزیونی، رادیویی و رسانه ای ما را در اختیار گرفته و به هر مناسبت چهره هایی را در منظر دید نسل جوان کشورمان قرار می دهد که یا فوتبالیست است یا خواننده، یا هنرپیشه، و... چرا به جای الگو قرار دادن اینگونه افراد برای نسل جوان، نمی آییم شهدای زنده را مطرح کنیم؟!
چرا به جای قهرمان ملی خطاب کردن فلان فوتبالیست و معاف کردن او از خدمت سربازی، و دادن نشان افتخار و لیاقت به اینگونه افراد، نمی آییم به شهدای زنده بها بدهیم؟! چرا همگام با دشمن سعی در فراموش کردن فرهنگ عاشقان سفر کرده را داریم؟!
وقتی می آییم فلان خواننده و هنرپیشه مرد را که زیر ابرو برداشته است، و یا فلان هنرپیشه زن بزک کرده را که در جامعه به عنوان افراد فاسد الاخلاق شهرت یافته اند، برای نسل جوان چهره و الگو می کنیم، چه توقعی برای رعایت هنجارهای دینی و اخلاقی جامعه، توسط نسل جوان داریم؟!
وقتی می آییم فلان ورزشکار فاسدالاخلاق را الگوی جوانانمان قرار می دهیم که حتی در میادین ورزشی نیز بویی از جوانمردی نبرده است، از جوانانمان چه توقعی داریم؟!


وقتی می آییم ارزش خدمت به کشور و کسب افتخارات ملی را با سکه و ماشین برابر می دانیم، دیگر جایی برای عرق ملی و ارزش های والای مذهبی و اخلاقی باقی نمی ماند. و نتیجه آن می شود همان ورزشکاری که با نام مقدس ائمه سلام الله علیه، به موفقیت ورزشی رسیده است، اکنون برای تداوم افتخارآفرینی هایش ، ماشین و خانه و مادیات دنیوی طلب می کند! براستی کجا رفت آن فرهنگ عاشقی و آن زرنگی های عاشقانه؟!
کجا رفت آن فضای عشق و ایثار؟! کجا رفت رضای خدا در تمامی امورمان؟! کجا رفت سوز دعاهایمان؟! کجا رفتند خادمان بی ادعا؟! کجا رفت لحظه های ناب معاشقه؟!
براستی! اگر اکنون یکی، تنها یکی از آن سبکبالان عاشق از ما سؤال کند که: ما برای حفظ ناموس این کشور رفتیم، شما بعد از ما حتی به ناموس همسایه دیوار به دیوار خودتان هم رحم نکردید! چه پاسخی داریم؟!
تصور بفرمائید اگر این فرهنگی که الان حاکم شده است که هرکس در هر مقام و منصب، برای ادای وظیفه اش به کشور، درخواست مادیات دنیوی می کند، اگر در زمان دفاع مقدس نیز این اخلاق حاکم بود چه می شد؟ در زمانی که برای تهییج به اصطلاح قهرمانان کشتی، وعده تحویل خودرو در فرودگاه داده می شود! در زمانی که رکوردشکنی، جایزه اش خانه و ماشین و سایر مادیات می باشد! در زمانی که گل زدن در یک بازی فوتبال، مدال شجاعت و لیاقت و قهرمان ملی، ارمغان می آورد! اگر همین رویه در زمان دفاع مقدس حاکم بود، چه می شد؟! تصور بفرمایید:
پشت میدان مین رزمندگان زمینگیر شده اند، آیا وعده خودرو و خانه می تواند عاملی برای رفتن بر روی مین باشد؟! آیا با این انگیزه های مادی، می توان زرنگترین عشاق را داشته باشیم؟! یا برعکس در آن شرایط زرنگی ها هم رنگ عوض می کند و تبدیل به بزدلی می شود؟!
شما جناب مسئول فرهنگی! شما جناب مسئول سیاسی! شما متولیان امر! چه کردید که دشمن را در اجرای اهداف خود آنچنان گستاخ نموده اید که حماسه هشت سال جانفشانی عاشقان مرد را از یاد برده، و در پشت مرزهای کشورمان به رجزخوانی افتاده است.
بگذریم...
بیان غفلت ها و اشتباهات گذشته، به جز آنکه عرق شرم بر پیشانی وجدانهای بیدار بنشاند، کار دیگری انجام نمی دهد.
بیایید منبعد در هر کجا که هستیم، در هر پست و مقامی که هستیم، در هر وضعیتی که هستیم، با هر توان و امکاناتی که داریم؛ سعی کنیم دشمن از غفلت هایمان سوء استفاده نکند.
بیایید منبعد امکانات و مقدورات نظام اسلامی کشورمان را در جهت اهداف دشمن مورد استفاده قرار ندهیم.


بیایید مِن بعد بوی کباب واقعی را به کباب خوران بیت المال بچشانیم!
بیایید مِن بعد به جای چهره کردن هنرپیشه، خواننده، ورزشکار، و... شهدای زنده را به جامعه جوان و تشنه فرهنگ ناب عاشقی معرفی کنیم.
بیایید منبعد به جای اعطای نشان های پرزرق و برق دنیایی به افرادی که بویی از فرهنگ عشق و ایثار نبرده اند؛ نگاهی به شهدای زنده که در گوشه آسایشگاه ها یا کنج غربت، لحظه ها را برای رسیدن زمان وصال معشوق، سر می برند؛ اهداءکنیم.
بیایید منبعد حداقل قدرشناسان خوبی برای پاسداران نوامیسمان در هشت سال دفاع مقدس باشیم.
بیایید منبعد برای نسل جوان فعلی، بجای عشق های مجازی و منحرف دنیایی، عشق واقعی را تعریف و الگو قرار دهیم.
نگویید چگونه؟! درست به همان صورت که در این چند سال گذشته فرهنگ ناب عاشقی و عشق بازی سبکبالان عاشق را با فرهنگ مدگرایی، چهره پرستی هنرپیشگان، خوانندگان، و ورزشکاران معاوضه کردیم.
نگویید چگونه؟! درست همان گونه که در این چند سال گذشته، آن فضای پاک و زلال عاشقانه را اینگونه مسموم و زهرآلود کرده ایم.
نگویید چگونه؟! همانگونه که در این چند ساله، مداحان اهل بیت سلام الله علیه را خواننده کردیم!
اگر دقت کنیم، راه کار در عملکرد این چند ساله خودمان مستتر است! تنها به جای چهره نمودن برخی...، عاشقان حقیقی و شهدای زنده را جایگزین کنید. همه چیز خود به خود در مسیر الهی قرار می گیرد...
بیایید... بله! شما بیایید، آنها آمده اند. تنها یک یاعلی می خواهد تا عشق دگرباره آغاز شود. زیرا:
فرهنگ شهدا، فرهنگ ایثار و از خودگذشتگی است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ خدمت به خلق خدا در بالاترین حد است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ مبارزه با منفعت طلبی و خودخواهی های فردی است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ عدالت علی(ع)، صبوری حسن(ع) شجاعت حسین(ع) و فریاد رسای زینب(س) است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ مبارزه با هر فسادی، تحت هر عنوانی، و از سوی هر فردی می باشد.
فرهنگ شهدا...
جان کلام، بیائید از جبهه ها به همراه پیکر مطهر شهدا، فرهنگ ناب عاشقی آنان را به شهرها بیاوریم.


والسلام علی من اتبع الهدی

نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 18:14 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391

هنرچیست،هنرمند کیست؟

هنر از نگاه سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

 

هنرچیست،هنرمند کیست؟

شهید آوینی هنر واقعی را با الهام گیری از معارف اسلامی آن چنان توصیف می کند که با فطرت و حقیقت انسانی در هماهنگی کامل است او می گوید: هنر شیدایی حقیقت است . همراه با قدرت بیان آن شیدایی و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است هر یک از این دو شیدایی حق و قدرت بیان - اگر نقص داشته باشد اثر هنری خلق نمی گردد . . . اصل لازم شیدایی «حق » است و «قدرت بیان » شرط کافی است . (1) هنر یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق هنر «زبان غربت » بنی آدم است در فرقت دار القرار و از همین روی همه با آن انس دارند چه در «کلام » جلوه کند چه در «لحن » و چه در «نقش » . . . انسی دیرینه به قدمت جهان . هر زبان بی زبانی است و زبان هم زبانی . (2) هنرمند راز دار خزاین غیب است و زبان او زبان تمثیل و تمثل است . پس باید رمز و راز ظهور حقایق متعالی و کیفیت حضور ظهور امر قدسی را در جهان بشناسد . . . (3)

حقیقت و مضمون هنر

حقیقت هنر را هر یک از اندیشمندان با توجه به نوع جهان بینی و تصوری که از جهان هستی دارند به گونه ای معرفی می کنند . هنرمند متعهد شهید آوینی در تبیین حقیقت هنر و درون مایه آن می گوید: . . . حقیقت هنر نوعی معرفت است که در عین حضور و شهود برای هنرمند مکشوف می گردد و این کشف، تجلی واحدی است که از یک سو در محتوا و از سوی دیگر در قالب هنر ظاهر می شود . . . هنر از حیث محتوا نوعی معرفت است و از این قرار عین حکمت و معرفت پس چگونه می توان مظاهر مختلف حیات انسان را، علم و حکمت و هنر و فلسفه و دین را آن چنان که امروز معمول است از یکدیگر جدا کرد . هنر از لحاظ مضمون و محتوا عین تفکر و حکمت و عرفان است و تنها در نحوه بیان و تجلی از آنان متمایز است . (4) مایه اصلی هنر این درد غربت است، غربت آدمی که با خطاب «اهبطوا» از دریای جوار، بدین کرانه تشنه فرو افتاده است تا «تشنگی عشق » را در یابد . (5)

وظیفه هنرمند موحد

در اشاره به مسئولیت خطیر هنرمند متعهد موحد شهید آوینی می نویسد: هنرمند موحد گذشته از آنکه باید جهان را به مشابه نشانه ای برای حق ببیند و به تبعیت از این تعهد هنر او نیز رو به بالا بیاورد و به حقایق متعالی اشاره داشته باشد باید زبان سمبولیک اشیاء را با توجه به این حقیقت پیدا کند که هر شئ در واقع آیت و نشانه حق است و از وجه خاصی به حق اشاره دارد و این اشارات نیز با یکدیگر متفاوت است . (6)

هنر غربی

اندیشمند فرزانه شهید مرتضی آوینی در معرفی ویژگی های هنر رایج امروزی غرب می نویسد:

هنر غربی حدیث نفس است، نه حدیث شیدایی حق، هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است، هنری شیطانی است . حال آن که هنر حقیقی حدیث شیدایی حقیقت است . (7) . . . در عالم ظاهر، آفاق سحر و معجزه خیلی به یکدیگر شبیه هستند . جادوگران نیز با سحر و جادو ظاهرا کاری شبیه به معجزه انبیاء انجام می دهند اما در حقیقت فقط معجزه وجود دارد و سحر و جادو جز فریبی بیش نیست . آفاق هنر رحمانی و هنر شیطانی نیز خیلی به یکدیگر شبیه هستند اما جز اهل حق کسی آن دو را از یکدیگر تمیز نمی دهد . (8) تمدن غربی در جستجوی بهشت زمینی است . سیر تاریخی هنر در غرب با غایتی این چنین طی شده است و در هر یک از ادوار قالب هایی که برای کار هنری اتخاذ شده لاجرم مظهر همان روح تاریخی است که آن دوره را از سایر ادوار متمایز می سازد . (9)

هنر و تعهد

شهید آوینی در رد این اندیشه که هنر و هنرمند به چیزی متعهد نیست می گوید: . . . آنان که در کار هنر مدعی «عدم تعهد» شده اند درست در این داعیه خویش نیندیشیده اند اگر نه، در می یافتند که گریز از تعهد در عالم محال است . (10) هنرمند باید از «غرض اندیشی » آزاد باشد، اما در عین حال هنر عین تعهد اجتماعی است چرا که وجود انسان عین تعهد است و هنر نیز به مشابه جلوه انسان نمی تواند از تعهد فارغ باشد . (11) هنرمند باید اهل درد باشد و این درد نه تنها سرچشمه زیبایی و صفای هنری بلکه معیار انسانیت است . آدم بی درد هنرمند نیست که هیچ اصلا انسان نیست . (12) اگر هنرمند نسبت به تاریخ و سرنوشت انسان و هویت فرهنگی خویش متعهد باشد دیگر در پیله حدیث نفس خفه نخواهد شد، بال های پروانگی اش خواهد رست و پیله مقتضیات زمان و مکان را خواهد درید، چرا که انسان هم می تواند محاط در متقضیات زمان و مکان باشد و هم محیط بر آن، انسان هم می تواند محکوم تاریخی باشد و هم سازنده آن . (13)

هنر و آزادی هنرمند

در انتقاد از برداشت غلط از آزادی در هنر، شهید آوینی می گوید: آزادی در نفی همه تعلقات است جز تعلق به حقیقت که عین ذات انسان است . وجود انسان در این تعلق است که معنی می گیرد و بنابراین آزادی و اختیار انسان، تکلیف اوست در قبال حقیقت، نه حق او برای ولنگاری و رهایی از همه تعهدات و مقدمتا باید گفت که هنر و ادبیات نیز در برابر همین معنی ملتزم است . (14)

آزادی هنر نباید در زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی جامعه و یا توهین به مقدسات معنی پیدا کند که مع الاسف فضای سیاسی کشور بعد از پایان ظاهری جنگ بسیاری از مخالفان را جرات بخشیده است که غرض ورزی ها و دشمنی های غیر معقول خویش را با نام هنر و آزادی عرضه کنند . (15) آزادی هنرمند در درک تکلیف است و نه در نفی و طرد التزام به همه چیز . . . (16)

تاسف از یک پیشامد هنری

شهید آوینی به هنر متعهد و هنرمند مسئولیت شناس می اندیشید و از رواج پیدا کردن ویژگی های هنر غربی و اصول آن در بین برخی هنرمندان داخلی در رنج بود و در این باره این گونه درد دل می کند: . . . هنرمندان با رغبت فراوان حاضرند در خدمت تبلیغ صابون و پودر لباس شوئی و . . . آفیش فیلم های سینمایی کار کنند اما چون سخن از صدور انقلاب و یا پشتیبانی از رزم آوران میدان مبارزه با استکبار جهانی به میان می آید روی ترش می کنند که: نه آقا قبول سفارش هنر را می خشکاند! این کدام هنر است که برای پروپاگاند تجارتی فوران می کند اما برای عشق به خدا، نه؟ آیا هنرمند با این انتخاب نوع تعهد خویش را مشخص نکرده است؟ حال آن که آزادی حقیقی تنها در عشق به خدا است و هنر آن گاه حقیقتا آزاد می شود که غایتش وصول به حق باشد . . . هنر اگر برای هنر نباشد برای هیچ چیز دیگری هم نباید باشد جز عشق به خدا . چرا که هر تعلقی جز این و زر و بال و غل و زنجیری است برگرده روح که او را به زمین می چسباند . (17)

هنرمندان امروز

هنرمندان (امروز) هرگز در جستجوی «حکمت » نیستند، آنها تنها سعی دارند که در «تکنیک » کار خویش «مهارت » بیشتری پیدا کنند و لکن آنچه در تکنیک و قالب کاری هنری آنها به مشابه محتوا اظهار می شود چیست، اگر حکمت نیست؟ می گویند: ما احساسات خویش را بیان می کنیم . اما مگر بیان احساسات انسان و اعتقادات او هیچ نسبتی نیست؟ این توهم ناشی از یک اشتباه حکمی یا فلسفی است که در عصر رخ داده است . معمول است که انسان را به دو ساحت مجزا و مستقل از یکدیگر تقسیم می کنند: عقل و احساس آن گاه علم را متعلق به ساحت عقل می پندارند . و هنر را متعلق به ساحت احساس و نسبت و رابطه عقل و احساس را نیز معقول عنه می گذارند . (18)

هنر جدید و زیبایی

شهید سید مرتضی آوینی در تبیین حقیقت و سرچشمه و آبشخور هنر جدید می گوید: . . . هنر جدید خاص عالم جدید است . هنر جدید مولود تکنولوژی است . هنر جدید هنر خواص است . . . عوام درکش نمی کنند . . . آنها که در دفاع از استقلال هنر در اوایل قرن نوزدهم فریاد برداشتند که: هنر وسیله نیست هدف است، فایده هنر زیبایی است و همین کافی است و زیبایی را نیز چنین تعریف کردند که: هر چیز مفیدی زشت است و تنها اشیایی حقیقتا زیبا هستند که به هیچ فایده ای نیایند: اولین گام ها را در جهت جدایی هنر از حیات انسان برداشتند و چنین شد که آثار هنری بدون هیچ فایده اجتماعی در تبعیدگاه هایی به نام موزه و گالری جمع آمدند و اینها در حالی است که هنر عین تعهد اجتماعی است . چرا که وجود انسان عین تعهد است و هنر نیز به مثابه جلوه انسان نمی تواند از تعهدات فارغ باشد . (19)

پی نوشت:

1 . کتاب مقاومت، ش 4، ص 50 .

2 . سوره، ش 1، ص 61 .

3 . آینه جادو، ص 208 .

4 . سوره، ش 1، ص 14 .

5 . سوره، س 10، ص 55 .

6 . سوره، ش 6 و 5، ص 61و 59 .

7 . کتاب مقاومت، ش 4، ص 50 .

8 . آینه جادو، ص 186 .

9 . سوره، ش 1، ص 28 .

10 . سوره، ش 3، ص 43 .

11 . آینه جادو، ص 132 و 131 .

12 . سوره، ش 1، ص 30 .

13 . سوره، ش 4، ص 30 .

14 . سوره، ش 9، ص 5 .

15 . سوره، ش 3، ص 4 .

16 . سوره، ش 9، ص 5 .

17 . سوره، ش 4، ص 24 .

18 . سوره، ش 1، ص 10 .

نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 17:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم فروردین 1391

مصاحبه اختصاصی با پاسدار ،آزاده وجانباز هفتاد درصد اسماعیل یکتایی+عکس

به عنوان اولین سوال خودتان را معرفی کنید؟

اسماعیل یکتایی جانباز 70 درصد ،آزاده و پاسدار حالت اشتغال و حالا هم وکیل دادگستری.

نحوه ی آشنایی شما با سردارشهید حسین املاکی از کجا آغاز شد؟

در سال 62 من اولین بار، به عنوان بسیجی و کمتر از 15 سال سن داشتم  که رفته بودم جبهه و در لشکر 25 کربلا . در لشکر 25 کربلا می گفتند که یک نفر لنگرودی در این جا ذی نفوذه و در واحد اطلاعات عملیات حضور دارد اینجا بود که من با اسم ایشان آشنا شدم.شاید یکی دوبار ایشان را از نزدیک دیده بودم  ولی زیاد توجه ای به این موضوع نداشتم فقط می دونستم که ایشان خیلی ذی نفوذ و از نیرو های کارآمد لشکر 25 کربلا  محسوب می شده ،که باعث افتخار گیلانی ها و مخصوصا لنگرودی ها بوده  زمانی من بشتر با اسم ایشان آشنا شدم  که بر می گردد به سال 63 به بعد یعنی سال64 در تیپ قدس گیلان که به تیپ ویژه قدس معروف بود .ایشان یکی از ارکان اصلی تشکیل دهنده این تیپ بودند و بشتر از همه شجاعت ومحوریت  ایشان در تشکیل واحد عاشورا  تیپ ۵۲و سپس لشکر ۱۶قدس که در عملیات کربلای 5 در سال 65 تا ثیر ونقش بسزایی داشتندتا می رسد به  عملیات والفجر 10 که ایشان قائم مقام فرماندهی لشکر قدس گیلان بودکه در این عملیات به شهادت رسیدند و بنده هم روی مین رفتم وپایم قطع شد که  بعد 5 روز در 14 فروردین من اسیر شدم و هچنین سرداران شهیدمحمد اصغری خواه فرمانده گردان کمیل ، محمد حبیبی پور و خیلی های دیگر دراین عملیات به شهادت رسیدند.

من اون موقع در گردان حضرت رسول بودم این شهید بزرگوار قائم مقام فرمانده لشکر بوده و شب عملیات هم یکی از نیروهای کارآمد لشکر ما محسوب می شده که مستقیما در اون عملیات حضور داشتند.

بهترین خاطره ای که از شهید املاکی به ذهن دارید؟

یکی از خاطراتی که به ذهن دارم بر می گردد به قبل از عملیات والفجر 10 که توی همون منطقه حلبچه فکر می کنم چهارم 4 فروردین یا 3 فروردین بوده که اون موقع تازه حلبچه را گرفته بودند و اوضاع غذاوتدارکاتی ما  خوب نبود ایشان همراه با چند نفر دیگر چند تاگوسفند گرفتند و دستور دادند که این گوسفند ها رو ذبح کنند تا علی الحساب مشکل غذا حل شود.  یادم میادازشجاعت ودرایت شهیداملاکی درشناسایی مناطق جنگی حتییادم هست  من چند شب با اتفاق این شهید بزرگوار و چند نفر از نیرو های گردان ما رو جهت شناسایی و توجیه عملیات می بردنند من اون موقع فرمانده دسته ضربت گردان حضرت رسول بودم ایشان در شناسایی مناطق تخصص ویژه ی داشت و تا منطقه رو کاملا شناسایی نمی کرد هیچ وقت وارد عمل نمی شد که این حرکتش زیبا بود به یاد دارم که موقعی که ما درمنطقه باسبا (یکی از مناطق غرب کشور در مریوان) بودیم یک شب من و شهید کلانتری جانشین فرمانده گردان یارسول)ص(به اتفاق شهید املاکی جهت شناسایی و توجیه عملیات به جلو رفته بودیم و می دیدم که چقدر زیبا مناطق را شناسایی می کند و چقدر زیبا هم توضیح می دهد آنقدر زیبا و دقیق که انگار در این منطقه بزرگ شده است و قدم به قدم منطقه را می دونست حتی می دونست که کجا و کدام قسمتها سیم تله انفجاری قرار دارد یا کدوم قسمت ها  مین گذاری شده است و کاملا مناطق را می شناخت و این از نوع تبهر خاص این بزرگوار بود.بارها گفته می شد که کاری که حسین املاکی شناسایی کند هرگز به شکست منتهی نخواهد شد مگر اینکه در اون کار شک و شبهه از سوی خودش هم باشد یعنی خودش بگوید که من این کار وعملیات و این حرکت  را تایید نمی کنم.واقعا تیز بینی  و زیرکی ایشان زبان زد خاص وعام بود و شجاعتی که از خود نشان می داد من در کربلای 5 به عینه این شجاعت ایشان رو و بسیاری از شهدا رو از جمله شهید خوش سیرت رو دیدم و واقعا باید این رو به عنوان یک تجربه داشته باشیم که این افراد همینجوری حسین املاکی و خوش سیرت نشدند .و با یک حرکت کوچک به این افتخارات نرسیدند بلکه زحمت هایی که در طول دفاع مقدس کشیدند و زیرکی و توان مندی بالایی که داشتند و از خود نشان دادند سبب شده بود که اینها مشهور به این نام شوند.

اگر امروز شهید املاکی در پیش ما بود از نظر ایشان قهرمان به چه کسی می گفتند؟

نگاهی که رهبر معظم انقلاب به حسین املاکی دارند یک نگاه ویژه است و صددرصد این نگاه ویژه باعث می شد که اگر خود حسین املاکی بود، چون ولایت مداری دارد باز هم این نشانه بسوی کسی برود که داری این خصوصیت هستش همه نتونستن مثل حسین املاکی باشند و ماسک خودشون رو بدهند و رهبر معظم انقلاب این نوع فداکاری و ایثار را گفت ماندگار است .شاید خیلی ها در طول دفاع مقدس حرکت های از خود نشان دادند اما ماندگاری آنها نتوانست به ماندگاری حسین املاکی برسد مانند فداکاری حسین فهمیده که ماندنی شد.یک نوع توانمندی در وجود همه انسانها وجود دارد و در وجودشان ذخیره شده است اگر بتوانند این توانمندی را از خود نشان دهند می شوند حسین املاکی .حسین املاکی کسی بود که خودش را در بحران پیدا کرد و و بحران را مدیریت کرد و مدیریتش را در بحران نشان داد .اینکه حضرت زینب برای ما ماندگار شد این بود که در بحران مدیریتش را نشان داد   هم برای برادرش عزاداری کرد مثل حسین املاکی که برای اصغری خواه گریه کرد و همین که حضرت زینب خطبه بلندی خواند در مجلس یزید و لرزه به تن یزیدیان و شامی ها انداخت وحسین املاکی هم مدیریت درعملیات نمودوخودرافنای در ذات اقدس الهی کردوبهتراست که به قول رهبرعزیزمان بگوییم "قهرمان یعنی این"

 

4b0fqiln4a8w2r7mb.jpg

cwd3yp4g4jr6jlx6v2.jpg

t35yjz3gd8rqkqschgw.jpg

q36g45mg2bmz1t3rwka3.jpg

    گرفته شده از وب سایت افلاکیhttp://www.aflaky.blogfa.com/

نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 22:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم فروردین 1391

کاش ما هم آفتابی می شدیم

              مثنوی حضور

به مناسبت سالگرد سردار شهید حسین املاکی


خـــــــاطرات یک حـــــــکایت بشـــــنوید
دردهایی بی نـــــــــــهایت بشـــــــنوید

روزگــــــار وصــــــــــلت و هــــــجران یار
جـنـــگ بود و عاشــــــقان بی قـــرار...


ســــــوختن،پرداخـــــتن،جــــــان باختن
درد را با ســــــــــوز و ســــازش ساختن

شــــــور بود و زخــــــــم آتشـــــــپاره ها
ســــــــیـنه بود و ترکــــــــش خمپاره ها

بی ریایی بین ما یک رســـــــــــــــم بود
عشـــــــق بود و درد بود و خــــــصم بود

اشـــــــک بود و غـــــــربت پــــــــروانه ها
تــــــــیر،هـــــم آغـــــــوش آن دردانه ها

ســـــــــینه هاشان خاکی و خاکستری
دیـده های آســـــــــمانی، عــــــــــنبری

شـــــــــکوه ها و نای نی را دیـــــــده ام
روزگاری جــــــــــام مــــــــــی را دیده ام

یاد ایـــــــــــامی که با قـــــلب جـــــــــدا
عشق بازان،سرجـــــــدا، پیکر جــــــــدا

کاش ما هم آفــتابی می شــــــــــــدیم
نی اسیر هر ســرابی می شــــــــــدیم

آه از روزی که مـــــا بی خود شــــــــدیم
بی خبر از حــــــال و روز خود شــــــدیم

زخــم هم از ما شــــــــــــکایت می کند
از جـــــــدایی ها حـــــــــــکایت می کند

گــــــفت روزی بین ما اســـــــــــــرار بود
« لا فـــــتی الا علی » ســـــــــــردار بود

مــــــثنوی اکنون چه می خواهی بگــــو
تــــــو ز احــــــــوالم که آگاهــــــــــی بگو

باز ســــری در دلــــــم در بســــته است
این دل وامـــــــانده امشـب خسته است

خســـــته از نامــــــــردمان پســت و دون
کیســــه دوزان شــــقی،غـــــافل ز خون

عاشقی، مستانگی ها گم شده است
همت و مـــــــردانگی ها گم شده است

آخــــــر اینـجا دستـــها، یکدست نیست
در خـــــرابــــــات دل مــــا مست نیست

این کــــــلام آخـــــــــرین فــــریاد ماست
آخــــــرین فـــــــریاد مــــــا در یاد ماست

عاشــــقی درد هـــــــزاران چاره هست
عشـــق در رفتن، هتتتزاران پاره هست

بنـــــــــگرید اینجــــــا که ما وامـــانده ایم
دســــــت ما گــــیرید،مــــا جا مانده ایم

کشــــــت مــــــــا را داغ یـــــــاران کمیل
هـــــــمـت مـــــــــردان گــــــــردان کمیل

اشـــــــک ســــرداری که بــا سوز و گداز
ســــــــــینه های آســـــمان را کـــرد باز

یـــاد «امــــــلاکـــــــی» کـــه او پرواز کرد
ســـیرت خـــوش سیرتان را هم ناز کرد

گــرچـــه اینجــــــــا یک ظهور دیگر است
مثنـــــوی گفـــتن حضــــــور دیـگر است

اسماعیل یکتایی لنگرودی

                   
 

 


نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 1:39 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم فروردین 1391

نحوه ی اجرای ماده13 آزادگان ومشکلات درمانی جانبازان وایثارگران اززبان ابوترابی فرد

 گزارش لنگرود خبر - حجه الاسلام سیدمحمدحسین ابوترابی فرد نائب رییس مجلس شورای اسلامی که به جهت شرکت درمراسم یادواره سردارسرتیپ پاسدارشهیدحسین املاکی قائم مقام فرماندهی لشکرقدس گیلان به شهرستان لنگرود سفرکرده بود طی نشستی دردفترامام جمعه باحضورنماینده مردم لنگروددرمجلس شورای اسلامی - امام جمعه - فرمانداروفرمانده سپاه لنگرودبا حاج اسماعیل یکتایی عضومعتمدین معین وشورای مشورتی مشاورین استاندارگیلان - تنی چند از آزادگان لنگرودی درخصوص اجرای ماده 13 گفت: ریاست محترم جمهوری برابرنامه ای که خطاب به ایشان داده بودیم مبنای پرداخت رابرای کلیه آزادگان ماهیانه 600 هزارتومان ضربدر2 موافقت نموده به نحویکه برای همه آزادگان به میزان هرماه اسارت یک میلیون ودیست هزارتومان محاسبه خواهدشد.
آقای ابوترابی افزود: هریک ازدستگاه ها موظف به پرداخت این مبلغ خواهنبودودرصورت نداشتن بودجه ازسوی مجلس باهمکاری بنیادشهیدباتکمیل مبلغ 1000 میلیاردتومان پرداخت ماده13 حل خواهدشد.
وی تصریح کرد: البته بنیادشهید نیز موظف به پرداخت کسانی است که ازبنیادحقوق حالت اشتغال دریافت میکنندمی باشد.
حاج آقاابوترابی با تأکیدبه اینکه مشکلات درمان جانبازان وتهیه داروی خارجی نیزازجمله مسائلی است که باید این دغدغه ازسوی دولت برطرف شودگفت: یکی ازمسائل مهم ایثارگران موضوع درمان ودیگرمعیشت هست دامنگیرهمه اقشارجامعه به مراتب ایثارگران می باشد.
جحه الاسلام ابوترابی درجمع تنی چنداز آزادگان لنگرودی گفت: پرداخت معوقات آزادگان درقالب ماده 13 درماه های فروردین واردیبهشت حتمی است وبناداریم این مبلغ بصورت نقدی حتی درچندمرحله انجام گیرد وبنای آن نیست که بصورت واگذاری سهام باشد.
 
                   
                    
                   
نوشته شده توسط اسماعیل یکتایی لنگرودی در 14:6 |  لینک ثابت   •